امامش - على - بازگردان » .
شرحبيل سپس نزد حصين بن نمير ، بزرگ سكون ، رفت و از او خواست كه جرير را حاضر كند . وقتى جرير آمد ، شرحبيل گفت : « اى جرير به اينجا آمدهاى كه ما را با نيرنگ به كام شير دژم افكنى . مىخواهى شام را به عراق منضم سازى . تو قاتل عثمان ، يعنى على را ، بسيار ستودهاى » . جرير از خود دفاع كرد و گفت : « بايد به تو يادآور شوم كه سوگند به خدا اين كلام اتهامى بيش نيست . ليكن تو به دنيا گراييدى ؛ و آن چيزى كه در ضمير خوددارى از روزگار سعد بن ابى وقاص با تو همراه و ملازم بوده است » . معاويه از گفتگوى اين دو نفر آگاه شد . سپس به جرير پيغام فرستاد و او را توبيخ كرد . « * » در حالى كه هنوز نمىدانست مردم شام به او چه پاسخ دادهاند . جرير نامهاى [ در قالب شعر ] به شرحبيل نوشت و او را از پيروى از هواى نفسانى و همكارى با معاويه بازداشت : اتهام بر ضد على چيزى نيست جز دروغ و اهانت ؛ على عليه السّلام تنها وصى رسول خدا در بين مردم و نزديكترين دلاوران به اوست كه دربارهاش ضرب المثلها گفتهاند .
نامهء جرير شرحبيل را مردد ساخت و معاويه ناگزير شد كه بار ديگر معتمدان خويش را با شهادت دروغ و مدارك ساختگى گسيل دارد تا هولناك بودن جنايت على عليه السّلام را بنمايانند و على را به قتل عثمان متهم سازند . سرانجام نظر شرحبيل را تغيير دادند و عزمش را به نفع خود جزم كردند . اين ماجرا به گوش كسان او رسيد . پس بارق ، خواهرزادهء شرحبيل كه مردى پارسا بود ، ضمن اشعارى خطاب به او گفت كه مبادا دستاويز مقاصد شوم معاويه شود و دين خود را به دنيا بفروشد . وقتى شرحبيل اين سخن را شنيد گفت : « اين شخص فرستادهء شيطان است . اينك خدا دل مرا آزمود . سوگند به خدا ، سرايندهء اين اشعار را دستگير مىكنم . مگر آنكه به نوعى از دستم بگريزد » . آن مرد به كوفه گريخت ؛ و مردم شام نيز نزديك بود كه به ترديد دچار آيند . معاويه فهميد كه بايد شرحبيل را مشغول دارد ، مبادا دوباره واكنش نشان دهد . به او گفت كه در نقاط مختلف شام سفر كند و ندا دهد كه على عليه السّلام قاتل عثمان است .
هر كه مسلمان است بايد خود را در صف خونخواهان عثمان جاى دهد . شرحبيل راهى مناطق مختلف شام شد . ابتدا در ميان مردم حمص سخن آغاز كرد : « اى مردم ،
هامش
* بيشتر اين عبارتها از واقعه صفين ، ترجمهء آقاى كريم زمانى اقتباس شده است .