من پيشتر فرمانرواى شما در شام بودم . ميان من و شما تكليفى كه بر دوش دارم بس است ! پس بياييد ! ، سوگند به آنكه كوه ثبير را بر جاى استوار داشت ، از دريايى كه نتوان امواج بلندش را بازگرداند ، دورى مىگزينيم . »
كم گوى و گزيده گوى ، امروز براى اين فاجعه سرورى جز تو نيست ، پس آشكارا فرياد زن كه « من از آنان نيستم كه بتوانى فريبش دهى » .
هرگز حكومت را رها مكن ، امور پيش مىروند ، ببين چه چيز مانع رسيدن تو به مقصود است .
چه على نيرنگى را ( از چهره تو ) پاك نخواهد كرد مادام كه نوشندگان جرعه آب را سر كشند ؛ آنچه را دوست نمىدارد نيز نخواهد پذيرفت و اين مصيبتى است كه روزى زنان برايش خواهند گريست .
پس با او بجنگ ، اگر جنگيدى ، جنگ فرزند مادرى آزاد ، و گرنه ، صلحى برقرار ساز كه كژدمانش به جنبش نيايند . « 1 »
وليد معاويه را ترغيب مىكرد ، اكنون كه خليفه حاكم برداشته شد ، بويژه شام را رها نكند . و آن را ملك خود بداند . بنابراين معاويه مىبايست درخواست على عليه السّلام را مبنى بر بيعت با او رد كند و با همهء توان با او بجنگد . وليد براى اقدامات بعدى ، از احتمال صلحى سخن مىگويد كه در آن « كژدمان على به جنبش درنيايند » . او به مصالحهاى اشاره مىكرد كه معاويه در آن اختيار تام به دست مىآورد . بدون آنكه على حق كوچكترين دخالتى داشته باشد . امّا وليد تصريح كرد كه انتظار ندارد على با چنين صلحى موافقت كند . معاويه براى جلب حمايت مردم ، بايد به اهل يمن بگويد كه عثمان به دست خويشاوندش على كشته شده و اموالش به يغما رفته است .
احتمالا مقصود وليد از يمنيها ، كلبيان شام - كه هنوز جزئى از آنان به شمار نمىآمدند - نبوده است . آنان در هر حال از طريق پيوندهاى زناشويى با معاويه همپيمان شده بودند و در فرمانبرى از دستوراتش قابل اعتماد بودند . وليد به يمنيان حمص و شمال شام سكون و سكاسك كنده ، حمير و همدان اشاره دارد كه حمايتشان بسيار با اهميّت ، امّا
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، عثمان ، ص 552 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 53 - 54 ؛ كه در آن توالى ابيات بسيار متفاوت است .
در ترجمهء اين قسمت [ به انگليسى ] از نسخهء ابن عساكر پيروى شده ، اما در بعضى موارد متن منقرى را برگزيدهايم .