عمرو عاص كه با تيزبينى بسيار ضعفهاى ديگران را زير نظر مىگرفت ، بىترديد ، از لغزشهاى خويش نيز آگاه بود . متهم ساختن وى به خونريزى از سوى وليد او را هراسان كرده بود و احساس مىكرد « بر لبهء پرتگاه گام برمىدارد » . امّا بر خلاف عثمان توبه نمىكرد ، بلكه به جايگاه خويش در مقام بردهء امويان كه وليد به او نسبت داده بود باور داشت . بدين ترتيب اكنون احساس مىكرد كه دوباره عنان اختيار را به دست گرفته است .
پيوند ميان معاويه و عمرو عاص نيروى سياسى وحشتناكى را به وجود آورد . نياز اين حاكم اموى به عمرو از آشنايى وى به امور مصر و پشتيبانىاش در ميان نظاميان آنجا فراتر مىرفت . معاويه در مدّت تقريبا دو دهه از حكومتش بر شام ، ذوق و علاقهاى براى استبدادى از نوع بيزانسى آن پيدا كرده بود . او كه در قدرت و سلطهگرى از غريزهاى طبيعى بهره داشت ، داورىاش دربارهء طبيعت انسانى ، به رغم آوازهاش ، محدود و ابتدايى بود . به اين نتيجه رسيده بود كه در مملكتدارى ، هر جا رشوه يا ارعاب ، دشمن را فرو ننشاند ، كشتن نهان يا آشكار ، آسانترين و مؤثرترين وسيله است . پاىبندى خلفاى نخستين به مبانى صدر اسلام در حرمت ريختن خون مسلمانان ، تا آن زمان مانع آن شده بود كه معاويه خواهشهاى نفسانى خود را جامهء عمل پوشاند . فكر اشتر و شورشيان كوفى ديگرى كه عثمان آنان را نزد او به دمشق تبعيد كرد ، و اجازه نداده بود كه شيوهء سنتى روميان را در برخورد با آشوبگران در پيش گيرد ، همچنان او را سخت خشمگين مىساخت . امّا او اطمينان داشت كه اين خونريزيهاى بسيار ميان مسلمانان در نتيجهء جنگ داخلى ، كه پسر عمويش مروان به راه انداخته ، با آنچه در آن هنگام روى داده است ، تفاوت دارد .
عمرو عاص ، هر چند محظور اخلاقى او را چندان دچار زحمت نمىكرد ، در عملكرد خود بسيار با تدبير و نكتهسنج بود . او با تيزبينى خاص خود در مشاهدهء انگيزهها و
هامش
اينجا هم بن دأب را جاعل آن دانسته است .
روايت مربوط به واكنش عمرو در برابر دعوت معاويه كه نصر بن مزاحم از راويانش عمر بن سعد و محمد بن عبيد الله به دست آورده است ( منقرى ، وقعة صفين ، ص 34 - 44 ) ، پارهاى از مضامين اين شعر را در خود دارد و ممكن است ، دست كم تا اندازهاى ، نيز به ابن دأب بازگردد . اما در واقع هجوآميز بودن نظر مورخان شامى نسبت به عمرو كمتر از عراقيها نيست . ر . ك : به روايت نقل شده به واسطهء هشام بن عمار به استناد وليد بن مسلم در بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 282 - 283 .