تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ضعفهاى انسانها و تحقير مردمان ، از فاش كردن و آشكار نمودن نقصها ، نفاقها و حماقتهاى آنان با مكر و نيرنگ ، به وجد مىآمد . در طراحى و بازيگرى و به كار بردن فنون و شگردهاى سياسى مهارت داشت و با دلايل ظاهرفريب كه به آتش خواهشها و آزهاى درونى مردم دامن مىزد ، زيركانه مهار آنان را به دست مىگرفت . معاويه هنگامى كه هنوز پايه‌هاى سلطه‌اش مستحكم نشده بود به او نياز داشت . او همچنين به سبب تجربه عملىاش در جنگ و حكم قطعى در طرحها و تدابير جنگى نيازمند او بود ، گرچه اين نياز او با علاقهء زياد نبود . معاويه كه شخصا فردى بزدل بود و در امور نظامى شايستگى نداشت ، ذاتا به توانيها و فرماندهان نظامى خود كه مىتوانستند تهديدى نسبت به قدرتش به شمار آيند ، بىاعتماد بود . او مىدانست كه در اين مرحله مىتوان به عمرو عاص اعتماد ورزيد ، زيرا على عليه السّلام هيچ‌گاه بر سر معاويه با عمرو عاص معامله نمىكرد . براى وليد آسان بود كه توافقى را كه اتحاد معاويه با عمرو ، بر او تحميل شده بود بپذيرد و آتش كينه‌اش را دربست به سمت على معطوف دارد . على بود و نه عمرو عاص كه سرانجام موجب تازيانه خوردن وليد شد ؛ و اكنون چه جاى اندوه كه چه كسى بيش از همه مسئول ريختن خون آن جان باخته باشد ؟ در اين هنگام وليد دريافت كه چه چيز معاويه را خوش مىدارد . پس به او نوشت : اى معاويه ، اساس آن حكومت فرو ريخت و تو امروز فرمانروايى بر همهء آنچه در دست دارى . پيكى از على به خط خود او برايت رسيده است ؛ اكنون وقت تصميم گرفتن است ، يا صلح را برگزين و يا به جنگ او برخيز . اگر قصد دارى به نامه‌اش پاسخ گويى ، رسوايى است براى آن كه املا مىكند و آن كه مىنويسد ! اما اگر تصميم دارى نامه‌اش را رد كنى - چه ناگزير بايد راهى را پيش گيرى - پس به قبيله يمانى ( جى يمانى ) بنويس كه در پى آنچه هستى بدان خواهى رسيد . به آنان بگو كه « امير مؤمنان را برخى از مردانى كه خويشاوندانش پشتيبان آنها بودند از پاى درآوردند . چنان مردمى كه ، در ميان آنها قاتل و محرّك قتل بود ، بدون ارتكاب گناهى ، و آن ديگرى اموال او را غارت كرد .