تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
عمرو با معاويه پيمان بست كه در جنگ با على از امويان پشتيبانى كند ، و معاويه او را در بازگرفتن مصر يارى دهد و تصاحب هميشگى آن را براى او تضمين كند . عمرو عاص اطمينان يافت كه اين توافق به اطلاع عموم رسيده است . او بس كارآزموده‌تر از آن بود كه درك نكند كه وعده‌هاى خصوصى مردانى چون سرور جديدش به پشيزى نمىارزد . دقت نظر در اين توافق آشكار مىسازد كه بهرهء معاويه ، چنان كه ممكن است در نگاه نخستين به نظر آيد ، چندان هم منصفانه نبوده است . چه معاويه نمىتوانست به وعدهء خويش وفا كند ، جز آن‌كه نه فقط شام را حفظ مىكرد ، بلكه در موقعيتى قرار مىگرفت كه بتواند مصر را هم واگذار كند . عمرو در ضمن متعهد شده بود كه خلافت را ، به نفع خود ، براى معاويه تضمين كند . امّا اين موضوع در اين توافق احتمالا با صراحت بيان نشده بود . هنوز وقت آن نرسيده بود كه موضوع فاش شود ، زيرا اين امر مىتوانست بعضى از پارسايان بىطرف اردوگاه على را هراسان و دست به كار كند . پيمانى كه متّهم اصلى در قتل شبانهء خليفهء مظلوم را به دادستانى رسمى مبدّل ساخته ، كنجكاوى ناظران كنونى و مورخان نخستين را برانگيخته است . « 1 » مورّخان داستانهاى بلندى را درباره اوضاع و احوال آن روزگار نقل كرده‌اند . آنان گفتگوهاى عمرو عاص را ابتدا با فرزندانش عبد اللّه و محمد و سپس با معاويه به تفصيل بيان مىكنند كه شعرهايى مناسب حال ، مؤيد آنهاست . در اين گفتگوها عمرو اعتراف مىكند ، يا به خود مىبالد ، كه دينش را به دنيا مىفروشد . بيشتر اين اخبار جعل آشكار است . « 2 »
هامش
( 1 ) ولهاوزن ، يكى از مورخان معاصر غربى دربارهء اين پيمان چنين اظهار نظر كرده است : « خونخواهى براى عثمان بهانه‌اى بود تا معاويه بتواند به حق موروثى خويش برسد ؛ از همين‌جا روشن مىشود كه انگيزه عقد و پيمان مودت با عمرو عاص چرا پيش آمد ، عمرو عاصى كه در ضديت با وى فتنه‌ها برانگيخته بود . در اينجا بويى از ديانت و حرمت نيز به مشام نمىرسد » . ( ولهاوزن ، امپراتورى عرب ، ص 85 ) . ( 2 ) راوى مدائنى در روايت بلندش ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 284 - 289 ) عيسى بن يزيد ليثى كنانى بود ، يعنى همان ابن دأب ، مورخ اهل مدينه كه در دربار عباسيان در بغداد فعاليت داشت و گروه زيادى او را به جعل آشكار متهم كرده‌اند ( دربارهء او ر . ك : خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ( قاهره ، 1931 ) ، ج 11 ، ص 148 - 152 ) . يكى از مقامات شامى به نام هشام بن عمرو دمشقى با نقل روايت مفصل ديگرى از او دربارهء رد و بدل شعر و نامه ميان عمرو عاص و ابن عباس در صفين ، ( به بلاذرى ) مىگويد : « اين حديث از احاديثى است كه ابن دأب شما برساخته است » ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 307 - 310 ) . در خصوص روايت حاضر همين هشام مىگفت : « اين حديثى است با شعرى ساختگى كه از سمت عراق به ما رسيده است » . احتمالا او در