تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
گذراند . امّا او هنوز آمادهء پاسخ گفتن به جرير نبود . هرگز هيچ ترديدى وجود نداشت كه ياران وفادارش در دمشق كاملا پشتيبان او هستند . « 1 » وى براى اطمينان مجدد نياز به پشتيبانى گسترده‌ترى داشت . معاويه بىوقفه نامه‌اى به عمرو عاص نوشت . وقت آن بود كه كينه‌هاى شخصى و احمقانه وليد عليه كسى كه مىتوانست براى آرمان امويان بسيار سودمند افتد - حيله‌گرى قريشى همچون برادر حرام‌زاده و نامشروع معاويه - به فراموشى سپرده شود . اكنون مسائل سياسى خطيرى مطرح شده بود ، جايى كه هدف وسيله را توجيه مىكند . معاويه خود را نزديكترين خويشاوند پسر عموى تقريبا دور خود اعلام داشته بود . برادر عثمان در اين هنگام مىبايست كنار بايستد و به ساز معاويه برقصد . معاويه به عمرو عاص نوشت : « امّا بعد ، از ماجراى على و طلحه و زبير آگاه شدى . مروان با گروهى از روافض بصره نزد ما آمدند و جرير بن عبد اللّه براى گرفتن بيعت به حضور ما رسيد . اينك درنگ ورزيده‌ام تا تو در محضر ما حاضر شوى . پس براى مشورت نزد ما بيا » . « 2 » عمرو چون ديد توصيه او ، به گونه‌اى كه انتظار داشت ، بر معاويه مؤثر افتاده خرسند شد و دعوت را پذيرفت . او يقين يافت كه اكنون مىتواند به توافقى دست يابد كه آرزوهاى خودش را برآورده سازد : حكومت مصر براى هميشه يا فسخ معامله . گفته مىشود كه معاويه چندان بر اين كار راضى نبود ، امّا برادرش عتبه ، يكى از روافض كه در اين هنگام با او همراه شده بود ، او را به پذيرفتن آن راضى كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) اين تصورى است كه بيشتر منابع تاريخى ايجاد كرده‌اند . با اين حال ، روايتى است كه ، اگر تفسير كايتانى از آن ( تاريخ اسلام ، ج 10 ، ص 330 ) درست باشد ، اشاره بدان دارد كه معاويه به رغم آنچه غالبا انگاشته مىشود ، آن قدر هم در دمشق طرفدار نداشت . به گفتهء ابو الفرج اصفهانى ( اغانى ، ج 10 ، ص 151 ) زياد بن اشهب جعدى ، يكى از بزرگان عامر بن صعصعه در دمشق ساكن شد ، با على ديدار كرد و كوشيد بين خليفه و معاويه آشتى دهد به شرطى كه على او را والى شام كند . كايتانى از مفهوم اين متن مبهم چنين فهميده است كه زياد درخواست كرد تا به ولايت شام گمارده شود . زياد براى اينكه چنين پيشنهادى مىداد ، مىبايست اطمينان مىيافت كه مىتواند در دمشق حاميانى كافى گرد آورد تا اين اموى را وادار به كناره‌گيرى كند . اما به احتمال قوى ، زياد پيشنهاد كرد كه بين على و معاويه آشتى دهد ، به شرطى كه على معاويه را بر منصب خويش در شام ابقا كند . در هر صورت ، على عليه السّلام پيشنهاد را نپذيرفت . ( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 34 . نيز بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 285 كه مضمون آن چنين است : « جماعتى از مردم بصره كه على و امر او را رد كردند ( ممّن رفض عليّا و امره ) » . ( 3 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 39 - 40 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 288 .