شد » . بىشك پيشتر تصميم گرفته بود كه درخواست على عليه السّلام را رد كند ، امّا در انتظار فرصتى بود تا بيشترين حمايت را براى اقدام خويش جلب و نيروهايش را بسيج كند . در نماز بعدى در مسجد مردم را مورد خطاب قرار داد و احساسات قومپرستى شامى آنان را برانگيخت . [ معاويه گفت : ] خداوند اين سرزمين مقدس را جايگاه پيامبران و صالحان خويش قرار داد . آنگاه مردم شام را در آن سكنا داد ، زيرا پيش از اين مىدانست كه مردم شام از خلفا و حاكمان الهى و حاميان دين پيروى مىكنند . سپس آنان را براى اين امّت مايهء نظام و براى نيكوييها اسوه قرار داد . خدا به وسيلهء شاميان ، گروه پيمانشكن را مطرود و مؤمنان را دوست و يار يكديگر ساخت . خداوندا ما را بر كسانى كه خواب راحت را از چشم مردم گرفته و هراسناكشان مىكنند و مىخواهند خون ما را بريزند و ما را از پيمودن راهمان بيمناك نمايند ، چيرگى و غلبه ده . پروردگار مىداند كه ما قصد كيفر آنان را نداريم ؛ نيز نمىخواهيم حريم آنان را گستاخانه بدريم و لگدمالشان سازيم . تا اين كه خداوند جامهء كرامت و عزت را بر قامت ما پوشاند . ما همواره اين لباس را بر تن خواهيم داشت . ليكن بغى و حسد آنان را بر ما شوراند . از اين رو از خدا مىخواهيم كه ما را بر آنان غالب كند . اى مردم ، مىدانيد كه من جانشين امير المؤمنين عمر بن خطاب و امير المؤمنين عثمان بن عفان هستم . و هرگز هيچ فردى را بر كار زشت اكراه نكردهام . من ولى عثمانم كه مظلوم كشته شد . خدا گويد :
« هر كس كه به ستم كشته شود ، به طلبكنندهء خون او [ ولى ] قدرتى دادهايم . ولى در انتقام از حد نگذرد ، كه او پيروزمند است . » « * » و من دوست دارم از ضمير خود دربارهء قتل عثمان برايم بگوييد . بدين سان ، شاميان جملگى براى خونخواهى عثمان با معاويه بيعت كردند و تعهد كردند كه جان و مال خود را بر سر اين مقصود دربازند . « 1 »
معاويه در اين هنگام خرسند بود . او يقين داشت كه اگر عصبيت قومى شاميان را در بر حق دانستن خود همچنان تحريك كند ، فرمان خداوند را در اندازه نگه داشتن در قصاص به گوش نخواهند گرفت و هر كه را فرماندهان ايشان - كه به گفتهء او شاميان سرسپردهترين بندگان آنها بودند - به دست داشتن در جرم متهم كنند ، از دم تيغ خواهند
هامش
* اسراء / 33 .
( 1 ) همان ، ص 31 - 32 . [ نيز ترجمه فارسى : واقعهء صفين در تاريخ ، ص 37 ] .