نسزد كه او را نپذيرند . شورا حق مهاجران و انصار است . و چون ايشان دور هم جمع شده ، مردى را خليفه و پيشوا ناميدند ، خشنودى خدا در اين كار است . اگر كسى از فرمان ايشان سرپيچد او را به اطاعت وادارند و اگر فرمان آنها را نپذيرند با او بجنگند » . على با نسبت دادن حق شورى به انصار به وجهى به سنّت محمد صلّى اللّه عليه و آله بازمىگردد كه با مهاجران و انصار در مدينه يكسان رفتار كرده بود .
على عليه السّلام در ادامه مىگويد كه طلحه و زبير بيعت خود را با او شكستند . شكستن پيمان به منزلهء رد آن است و او از اين روى به حق با آنان پيكار كرده است . معاويه اكنون بايد به مسلمانان بپيوندد و بيعت كند ، و گرنه على با او خواهد جنگيد . او ( معاويه ) از خونخواهى عثمان بسيار سخن گفته است . معاويه بايد [ به فرمودهء على عليه السّلام ] حكم دربارهء آنان را به على بسپارد ، او خود با او و آنان بر طبق كتاب خدا عمل خواهد كرد . على در واقع معاويه را متهم مىكند كه نيرنگهايش همچون بازيهاى كودكانه است . اگر با عقل سليم بنگرد نه با هواى نفس ، در خواهد يافت كه على بين قريش ، بيش از هر كسى از خون عثمان مبراست . على به اين اموى [ معاويه ] يادآورى مىكند كه او « طليق » است ، يعنى از جمله كسانى كه پيامبر در فتح مكه آنان را بخشيد و آزادشان كرد ، و نه از مهاجران ؛ بدين سان سزاوار خلافت و مشورت نيست . « 1 »
جرير نامهء على را به معاويه رساند و در نطقى از او و شاميان خواست كه در بيعت با على به ساير مسلمانان بپيوندند . او به معاويه گفت شايسته نيست ادعا كند كه عثمان او را بر كار گمارده و عزلش نساخته است ، زيرا خداوند فرمانروايان پيشين را بر فرمانروايان حاضر برترى نداده است . « 2 »
معاويه با تأخير پاسخ داد : « تا ببينيم چه پيش مىآيد . نظر مردم شام را جويا خواهم
هامش
( 1 ) همان ، ص 29 - 30 . واژه « طليق » ، اسير آزاد شده ، در كل به دشمنان پيشين اسلام در قبيله قريش اطلاق مىشد كه هنگام فتح مكه به دست مسلمانان ، زير فشار ، اسلام آوردند . آنان موقعيت مهاجران را به دست نياوردند اگر چه به مدينه مهاجرت كردند ، زيرا محمد صلّى اللّه عليه و آله باب هجرت را پس از اين فتح بسته اعلان كرد .
احاديث طرفدار امويان ، با توصيف معاويه به منزلهء يكى از كاتبان محمد صلّى اللّه عليه و آله همراهىاش را با آن حضرت ، بزرگتر از آنچه بوده است نشان دادهاند . با اين حال ، نقش او از اين جهت به هيچ وجه قابل ملاحظه نبود . هيچ مورد خاصى روايت نشده كه از او خواسته باشند براى پيامبر چيزى بنويسد .
( 2 ) همان ، ص 28 - 31 .