تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
سهل از مدينه بيرون رفت ، على ولايت اين شهر و شهر مكه را به قثم بن عباس سپرد . « 1 » على پس از ورود به كوفه مالك اشتر را به فرمانروايى موصل ، نصيبين ، دارا ، سنجار ، هيت ، عانات و هر سرزمين ديگرى كه بتواند در بين النهرين عليا ( جزيره ) بگشايد ، گمارده بود . شهرهاى غربى اين ولايت ، حرّان ، رقّه ، رها [ ادسا ] و قرقيسيا تحت فرمانروايى مطلق معاويه قرار داشتند و شمار زيادى از هواداران عثمان از كوفه و بصره را پناه داده بودند . در رقّه ، جايى كه وليد بن عقبه سكنا گزيده بود ، سماك بن مخرمه از بنى عمرو بن اسد ، كه پناهنده‌اى از كوفه بود حكومت مىكرد و هفتصد نفر از مردان قبيله‌اش پشتيبان او بودند . « 2 » معاويه ابتدا ضحّاك بن قيس فهرى را فرستاد تا از عهدهء تهديدهاى اشتر برآيد . چون اشتر به سوى حرّان پيش رفت ، ضحّاك به نيروهاى سماك پيوست و آنان در « مرج مرينا » بين حرّان و رقّه با اشتر مواجه شدند . تا شامگاه جنگيدند . ضحّاك شب هنگام به شهر مستحكم حرّان عقب نشست . اشتر در پى شاميان رفت امّا آنان با او نمىجنگيدند . در اين هنگام معاويه عبد الرحمن بن خالد بن وليد را با گروهى از سواران فرستاد . اشتر حركت كرد و چون رقه و قرقيسيا را نيز مستحكم يافت ، به سرزمين خود بازگشت . « 3 » على پس از ورود به كوفه از جرير بن عبد اللّه بجلى و اشعث بن قيس كندى ، واليان عثمان به ترتيب در همدان و آذربايجان ، خواست با او بيعت كنند و آنان را احضار كرد . هر دوى آنان از فرماندهان ممتاز بودند و در اينكه آيا با على بيعت خواهند كرد يا خير ، ترديدهايى وجود داشت . جرير تن به بيعت داد . اشعث ، كه دخترش به نكاح عمرو ،
هامش
على بود . ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 300 . سهل بن حنيف به على نوشت كه برخى مردم در حال پيوستن به معاويه هستند و از او خواست اجازه دهد به او بپيوندد . على عليه السّلام به او اجازه داد . نامه على به او در همان ، ص 157 نقل شده است . ( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 146 . بلاذرى نيز چند نفر از پناهندگان عثمانى جعفى را ذكر مىكند ( انساب ، ج 2 ، ص 297 - 298 ) . ( 3 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 12 - 14 . تاريخ شعر ايمن بن خريم اسدى ، كه در آنجا نقل شده و معاويه در آن با عنوان امير المؤمنين مورد خطاب قرار مىگيرد ، ظاهرا دست كم به يك سال بعد بازمىگردد . اين شعر حمله‌هاى مكررى را از اشتر ذكر مىكند اما از فحواى آن چنين برمىآيد كه او در اين هنگام هنوز زنده بوده است .