اين تصميم مناسب نبوده است .
ظاهرا محمد بن ابى بكر بدون دردسر به مصر رسيد و قلمرو معاويه را پشت سر نهاد .
قيس از او پرسيد كه آيا كسى بين او و امير المؤمنين عليه السّلام فتنه انداخته است ؟ ابن ابى بكر پاسخ داد : خير ، در اينجا قدرت ، قدرت توست . « 1 » امّا قيس به خشم آمد و از مصر رهسپار مدينه شد . حسان بن ثابت در مدينه [ به شماتت ] نزد او رفت . چنان كه گذشت حسان پيشتر با كعب بن مالك و نعمان بن بشير در دمشق به معاويه پيوسته بودند . اين دو شاعر انصارى در آنجا شعرهاى بلندى سروده بودند كه اهل مدينه را به سبب خوددارى از مساعدت عثمان سرزنش و به قصاص تهديدشان مىكرد . با اين حال آنان از نسبت دادن كوچكترين گناهى به على در اين امر اجتناب ورزيده بودند . وقتى زير فشار شاميان قرار گرفتند تا به گروه سرايندگانى كه پسر عموى پيامبر را هجو مىكردند ملحق شوند ، روايت است كه حسان [ مضمون ] شعر زير را به يكى از اشعارش افزود :
كاش پرندگان به من خبر داده بودند كه بين على و ابن عفان چه گذشته است ! « 2 » شايد همين فشارها ، حسان را ، كه همچنان عثمانى ماند ، وادار ساخت معاويه را رها كند و به وطن خويش بازگردد . حسان به قيس بن سعد گفت كه عثمان را كشتى و على معزولت داشت . گناه آن بر گردن تو ماند . قيس به او گفت : « اى كوردل و ديده ! به خدا سوگند اگر بيم آن نبود كه بين عشيرهء من و تو جنگ افتد گردنت را مىزدم ، از پيش من برو » . سپس با سهل بن حنيف پيش على عليه السّلام رفتند و در جنگ صفين حاضر شدند . « 3 » وقتى
هامش
( 1 ) قيس بن سعد با قريبه ، دختر ابى قحافه ، عمهء محمد بن ابى بكر ، ازدواج كرده بود ( ثقفى ، الغارات ، ص 219 - 220 ) .
( 2 ) بنا به روايت ابن عبد البر ، به نقل از ابن اثير ( كامل ، ج 3 ، ص 151 ) ، اين شعر را شاميان افزودهاند ( حسان ، ديوان ، ج 2 ، ص 92 ) .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3245 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 392 . زهرى ، عوانه و صالح بن كيسان روايت مىكنند كه محمد بن ابى بكر به سوى مصر آمد و قيس از آن بيرون شد و به سوى مدينه رفت . مروان و اسود بن ابى البخترى او را بيم دادند و ترسيد كه بگيرندش و يا او را بكشند . بر مركب نشست و پيش على رفت . معاويه كس پيش مروان و اسود فرستاد و ابراز خشم كرد و گفت شما قيس بن سعد و رأى و اعتبار او را به كمك على فرستاديد ( طبرى ، ج 1 ، ص 3245 - 3246 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 300 - 301 ) ، [ نيز تاريخ طبرى ترجمه ابو القاسم پاينده ، ج 6 ، ص 2491 ] . كايتانى اين قول را پذيرفته و نتيجه گرفته است كه مدينه ، درست چند ماه پس از عزيمت على عليه السّلام ، در حقيقت در فرمانروايى طرفداران عثمان و معاويه قرار داشت ( تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 325 - 326 ) . مروان در واقع آن زمان در شام بود . نمىتوان ترديد كرد كه مدينه يكپارچه طرفدار