پيروزى على عليه السّلام در بصره معاويه را به تحرك واداشت . معاويه در اينكه على تصميم داشت او را از ولايت شام معزول دارد دچار پندار واهى نشده بود و عزم خويش را جزم كرده بود كه ، در مقام جانشين برادرش يزيد ، آنچه را اموال موروثى سفيانيان مىدانست حفظ كند . حضور على در عراق و ادارهء متزلزل مصر به دست قيس بن سعد ، معاويه را در معرض دو جبهه حملهء احتمالى قرار داد . معاويه تبليغات خود را افزايش داد ، على را به كشتن عثمان متهم كرد و نامهاى به والى مصر نوشت با اين اميد كه او را با وعده و وعيد به سوى خويش جلب كند . « 1 » معاويه قيس را متهم كرد كه يكى از محرّكان شورش بر ضد عثمان بوده و از او خواست كه توبه كند « اگر توبه از كشتن مؤمنى سودى داشته باشد » . امّا در مورد سرورش ، معاويه يقين كرده بود كه وى مردم را به شورش عليه عثمان برانگيخته و آنان را به كشتن او ترغيب كرده است . در واقع هيچ يك از بزرگان قبيلهء قيس از گناه ريختن خون عثمان مبرّا نبودند . [ معاويه خطاب به قيس گفت ] اى قيس اگر مىتوانى از جمله كسانى باشى كه در طلب خون عثمان برآمدند چنين كن و پيرو ما باش . در اين صورت تا وقتى من زمام امور را به عهده داشته باشم فرمانروايى عراقين ( كوفه و بصره ) را به تو مىسپارم و ولايت حجاز را به هر يك از خويشاوندانت كه دوست مىدارى .
قيس بن سعد مهياى آن نبود كه شاميان را به جنگ با مصر كشاند و نيرنگ معاويه را همانند خود او پاسخ داد . او مؤدبانه خود را از هر گونه شركت در قتل عثمان بدور دانست و از دخالت مولاى خود در آن اظهار بىاطلاعى كرد و سپس گفت عشيرهاش نخستين كسانى بودند كه در اين مورد بپاخاستند . پيشنهاد معاويه را هم داير بر اينكه از او پيروى كند و پاداش گيرد نيازمند تأمل و انديشه دانست . از طرف ديگر قيس به او قول داد كه بر او يورش نياورد و برايش دردسر نيافريند تا ببيند چه خواهد شد .
معاويه فهميد كه قيس كار را به تأخير مىاندازد ، پس دوباره به تهديد روى آورد . اين بار صريح به او نوشت كه كسانى همانند من كه مردانش برتر است و عنان اسبان به دست اوست با فريبكار تساهل نمىكند و نيرنگ او را نمىخورد . در اين هنگام قيس ظاهرا
هامش
سختى نداشت محكوم كرده باشد ، زيرا آنان ، بر خلاف على عليه السّلام صاحب اختيار « اموال ما » نبودند .
( 1 ) سهل بن سعد مىگويد كه معاويه ، وقتى على در كوفه بود ، به قيس نامه نوشت ( طبرى ، ج 1 ، ص 3238 ) .
ظاهرا اين واقعه ديرتر از آن بوده است كه به تحولات پيش از جانشينى او توسط محمد بن ابى بكر ، فرصت كافى بدهد .