معاويه را به قدر كافى از طرف شرق تحت فشار مىديد كه بتواند به همان صراحت به او پاسخ گويد . آيا معاويه تا بدان حد فريب خورده بود كه گمان كند مىتواند او را تطميع كند به گونهاى كه شايستهترين مردم در حكومت دارى ، و كسى را كه در حقگويى صريحتر از همه و راهش روشنتر و نزديكترين مردان به رسول خدا [ على عليه السّلام ] مىباشد رها كند و در عوض از كسى پيروى كند كه دورترين مردمان در به دست گرفتن حكومتى مشروع ، پيمانشكنترين ، گمراهترين و نيز دورترين آنان از خدا و رسول اوست ؟
معاويه از جلب قيس بن سعد به سوى خويش نااميد شد . « 1 » در اين هنگام نامهاى جعل كرد كه از جانب قيس به او نوشته شده بود ؛ با اين مضمون كه والى على عليه السّلام اطاعت خود را از معاويه و پشتيبانى قلبىاش را از جنگ در خونخواهى پيشواى ستمديدهء راشدين اعلام داشته بود و آن را در ميان فرماندهان منتشر كرد . وقتى جاسوسان اين خبر را به على دادند برآشفته شد و باور نكرد ، سپس فرزندان و برادرزادهاش عبد اللّه بن جعفر را فراخواند و با آنان رايزنى كرد . عبد اللّه به على گفت كه قيس را عزل كند امّا على نپذيرفت و گفت اين قضيه را باور نمىكند . سپس نامهاى از والى رسيد و او در آن آمادگىاش را براى مواجه شدن با شورشيان عثمانى كه در « خربتا » گرد آمده بودند اعلام داشت . عبد اللّه گمانهاى خويش را راست يافت و پيشنهاد كرد كه على عليه السّلام به قيس فرمان دهد با شورشيان بجنگند . وقتى على چنين كرد ، والى به او نوشت كه هجوم بر مردمانى آرام كه در آن هنگام با دشمن نيز آرمانى مشترك داشتند ، عاقلانه نيست . عبد اللّه بن جعفر با على رايزنى كرد و گفت قيس را عزل فرما و به جاى او محمد بن ابى بكر ، برادر تنى عبد الله ، را منصوب دار تا امور آنان را بر عهده گيرد . عبد اللّه گفت : شنيده است كه قيس مىگويد : حكومتى كه جز با قتل مسلمة بن مخلد كامل نشود ، حكومت بدى است .
در اين هنگام على عليه السّلام قيس را عزل كرد و فرزند ابو بكر را به آن ولايت گسيل داشت . « 2 »
نامهء انتصاب او را عبيد الله بن ابى رافع در اول رمضان سال 36 نوشت . « 3 » بعد ثابت شد كه
هامش
( 1 ) همان ، ص 3238 - 3241 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 390 - 391 .
( 2 ) طبرى ، » 1 ، ص 3234 - 3245 . روايت مشابه آن از زهرى ( همان ، ص 3241 - 3242 ) داراى اعتبار كمترى است . زهرى به اشتباه مىگويد كه على نخست اشتر را به جاى قيس گسيل داشت . اشتر بعدا فرستاده شد ، يعنى پس از جنگ صفين .
( 3 ) همان ، ص 3247 .