تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
در ادامه سومين فرد برجسته را در ميان اين گروه چنين برمىشمرد : يار عثمان كه به كشتن او اشارت كرد ، در حالى بود كه كژدمانش ( مفتريان خبيثش ) هر روز به سوى ما مىخزيدند . آيا نمىبينى كه چگونه على عليه السّلام « 1 » امروز عذر خود را آشكارا مىگويد ، در حالى كه جنايتى را كه مرتكب شده پنهان مىدارد . آنان كه مرا خرسند مىكنند كعب ، زيد بن ثابت ، طلحه و نعمان‌اند كه سرش سلامت باد . آنان هر كه را به سرزنش عثمان مىپرداخت نهى مىكردند . قابل‌سرزنش‌ترين فرد در ميان بنو العلات ( فرزندان مرد از مادران جداگانه ) كسى است كه او را سرزنش مىكند . « 2 » بدين ترتيب ، وليد در حالى كه على عليه السّلام را به رهبر اين توطئه مبدّل مىسازد ، موفق مىشود نام طلحه را در ميان وفاداران مدنى و با سابقهء عثمان : كعب بن مالك ، زيد بن ثابت و نعمان بن بشير ، كه به معاويه پيوسته بودند نيز بگنجاند . به طلحه كه از پرشورترين خرده‌گيران بر عثمان در ميان صحابهء نخستين بوده اكنون پس از تغيير كامل موضعش اين سابقه نيكو عطا مىشود كه نكوهندگان خليفه را مهار مىكرده است . بدين سان معاويه و اهل شام مىفهميدند كه بايد در جنگ با على ، با طلحه همكارى كنند . وانگهى معاويه مايل نبود كه نصيحت خويشاوند پرشورش را به گوش گيرد . اين حقيقت كه عايشه و طلحه ، به جاى پيوستن به معاويه ، تمام توجّه خويش را به بصره معطوف داشته بودند ، او را مظنون مىساخت . آرى عايشه طلحه را به عثمان توصيه و اصرار كرده بود كه وى ، كه از طرف عمر منصوب شده بود ، همچنان والى دمشق باقى بماند . امّا آيا طلحه - شخصى خودخواه و متكى به نفس - اگر بر مسند قدرت مىنشست به كسب مقام والى نيمه مستقل امويان در اين ولايت حساس قانع مىشد . احتمالا نظر معاويه نسبت به طلحه بهتر از نظر او نسبت به على عليه السّلام نبود . پس معاويه بر آن شد تا نامه‌اى به زبير بنويسد و از او بخواهد كه به دمشق رود ؛ گرچه اين امر ، به مفهوم برهم زدن ائتلاف ضد على بود .
هامش
( 1 ) چنين مىنمايد كه در متن ، دليم ( عمار ) احتمالا به وسيلهء سيف بن عمر به جاى على گذاشته شده است . همين جايگزينى چنان كه خواهيد ديد ، در شعر بعدى صورت گرفته است . منطقى اين است كه در هر دو مورد على ذكر شود . يقينا عمار در عذر آوردن براى قتل عثمان كمترين تمايل را داشت . على عليه السّلام بدرستى خود را از هر گونه دخالت در آن بدور مىدانست . ( 2 ) ابن عساكر ، عثمان ، ص 553 ؛ ابن بكر ، تمهيد ، ص 205 - 206 .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 260 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط