همين عيب آنان را بس كه به قتل عثمان اشاره كنند و او را به حبشيان مصر تسليم دارند . « 1 »
معاويه البتّه اغوا نشد تا شيوهاى كه خويشاوند خشمگين وى ، او را بدان ترغيب مىكرد پى گيرد . او در اين مرحله فراتر از هر چيز بر آن بود تا فرمانروايى شام را همچنان استوار نگه دارد . عثمان براى او چندان اهميّت نداشت . معاويه در يارى رساندن به عثمان هيچ كوششى به عمل نياورده بود و در خونخواهى او هيچ تعهدى احساس نمىكرد . با اين حال ، فوايد سياسى خونخواهى خليفهء مظلوم را به زودى دريافت ، تا بدانجا كه توانست تصميم بگيرد گناه آن را بر دوش چه كسى بنهد . به احتمال قريب به يقين محمد بن ابى حذيفه و شورشيان مصر را كه با شتابزدگى تمام از قلمرو او مىگذشتند زندانى كرد ، امّا موضوع عمرو عاص متفاوت بود . معاويه اطمينان نيافته بود كه هيچ كس مدّعى خونخواهى « بردهاى كه اربابش را كشته است » نخواهد شد ، چنان كه وليد مطرح كرده بود . او مىدانست كه عايشه در برابر عثمان از عمرو پشتيبانى كرده بود و بىترديد نمىخواست بر ضد ام المؤمنين جنگافروزى كند . وانگهى ، عمرو اكنون براى او تهديدى به شمار نمىرفت و مىتوانست به زودى مفيد واقع شود . با اين حال وارد آوردن كمى فشار بر او تنها مىتوانست سودمند افتد . معاويه عمرو عاص را در فلسطين با اموالش به حال خود گذارد ، امّا مانع آن نشد كه وليد خصومت خويش را دنبال كند .
عمرو عاص شرايط بحرانى را احساس كرد . وقتى نخستين بار خبر كشته شدن عثمان به گوشش رسيده بود ، چنين روايت شده است كه مغرورانه اندكى از افتخار آن را به خود نسبت داد و با خودستايى گفت : « من ابو عبد اللّه هستم ، بىترديد هرگاه قصد كارى مىكنم ، همهء جوانب آن را مىسنجم » . « 2 » امّا نيك دريافت كه آنچه سخنگوى اميه به عنوان خونخواهى عثمان بر ضد او بيان كرده بود ، مسألهاى نبود كه سرسرى گرفته شود . عمرو دست و پاى خود را گم كرد و آهنگ سخن خويش را تغيير داد . در شعرى خطاب به معاويه خود را از شورشيان مصرى كه مظنون به اقدام از جانب او بودند برى دانست . او گفت : حوادثى ناگوار به ما رسيده كه بار سنگين آن شتران ( رسولان ) را به زانو درآورده است ؛ عاملان اين حوادث مردانى پست و فرومايه بودهاند ؛ با اين همه اگر با اوضاع
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3065 .
( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 74 .