همراه او خوددارى ورزيده بودند سرزنش كرد . دو نفر از طرفداران نزديكش سعيد بن قيس همدانى و سليمان بن صرد خزاعى ، نيز به دليل آنكه از جنگ دست شسته و كنار نشسته بودند ، مورد ملامت او قرار گرفتند . « 1 »
معاويه و صفين
چون جنگ با مكيان قريشى به نفع على عليه السّلام تمام شد ، در اين هنگام توجّه خويش را به سوى معاويه معطوف داشت . گرچه هفت ماه از جلوس على بر مسند خلافت مىگذشت ، آن حضرت هنوز هيچ رابطهاى با فرمانرواى شام برقرار نكرده بود . اين تأخير ، از ديد ناظران بعدى كه به حاكميت او اساسا در پرتو نبردش با امويان نگريستهاند كاملا نامعقول مىنمود و آنان دربارهء تماسهاى اوليه داستانهاى گوناگونى ساختند . سيف داستانى ساخت داير بر اينكه على ، سهل بن حنيف را در مقام فرمانرواى شام گسيل داشت ، امّا وقتى به تبوك رسيد نگهبانان مرزى شام او را بازگرداندند ، زيرا به فرمان خليفهء مشروع ، عثمان ، منصوب نشده بود . « 2 » برخى ديگر داستانهايى ساختند كه از زيركيهاى معاويه حكايت داشت ، به اين ترتيب كه معاويه در برابر پيشنهاد على نامهاى سفيد تنها با اين مضمون : « از معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب » براى على عليه السّلام فرستاد . « 3 » على عليه السّلام در حقيقت پس از گفتگو با ابن عباس اطمينان يافت كه با معاويه تنها از
هامش
« رحبة على » رفت ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 492 ) . احتمال مىرود كه آن حضرت از قصر فقط براى تشريفات استفاده كرده باشد .
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 272 - 4 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 4 ، 6 - 7 . سليمان بن صرد روايت مىكند كه از حسن بن على شكوه كرد كه چرا عذر او را بدرستى به پدرش نرسانده بود تا سرزنش نشود . حسن بن على عليه السّلام به او گفت كه على او ( سليمان ) را سرزنش كرده ، در حالى كه خود نسبت به اينكه او مسئول روياروى كردن دو جبههء دشمن بوده باشد ، ابراز ترديد كرده است . بنا به روايتى ديگر حسن بن على بن سليمان بن صرد گفت كه على طى جنگ آرزو كرد كه كاش خود بيست سال پيش از آن جان سپرده بود ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 272 - 273 ) اين روايتها از مخالفت امام حسن با جنگ حكايت دارند .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3087 .
( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 211 - 212 . فرستادهء على به معاويه ، در روايت نقل شده از طرف ابو مخنف و ديگران ، مسور بن مخرمه معرفى مىشود . در واقع مسور ، در اتحاد با قريش ، با على عليه السّلام بيعت نكرد و ظاهرا طى دوران خلافتش در مكه باقى ماند . در اين روايت از على تنها با عنوان كسى ياد مىشود كه كوشيد معاويه را وادار كند تا تن به بيعت دهد ، اما روايت ديگر كه وهب بن جرير آن را به استناد صالح بن كيسان