تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
در اتاقى كه عايشه خود را پشت پرده‌اى پنهان كرده بود جايى براى نشستن نيافت . سپس در گوشه‌اى پالان شترى ديد كه فرشى بر روى آن نهاده شده بود . فرش را باز كرد و بر روى آن نشست . عايشه از او پرسيد : « ابن عباس ، اين چه كار است ؟ بدون رخصت من وارد خانه‌ام مىشوى و بر روى اثاثيه‌ام مىنشينى . همانا سنّت را شكستى » . ابن عباس گفت : « سنّت را ما به تو و ديگران آموختيم ؛ ما از تو به سنّت شايسته‌تريم . خانهء تو همان است كه رسول خدا برايت باقى گذاشته و از همان‌جا بود كه بر خويش ستم كردى ، بر پروردگارت كبر ورزيدى و نافرمانى پيامبر خدا را آغاز كردى . وقتى به آن خانه بازگشتى ، بدون اجازه‌ات وارد نخواهم شد و تا فرمان نداده‌اى نخواهم نشست » . عايشه باز شيون كرد ؛ ابن عباس به او گفت : « امير مؤمنان مرا نزد تو فرستاده است تا فرمان دهم بصره را ترك كنى و به خانه‌ات بازگردى » . عايشه گفت : « امير مؤمنان كيست ؟ امير مؤمنان عمر بود » . ابن عباس به او گفت : « عمر ادعا مىكرد كه امير مؤمنان است ، امّا اين يك به خدا سوگند ، على عليه السّلام ، امير مؤمنان راستين است ، چنان كه رسول خدا وى را چنين خواند . سوگند به خدا كه او در خويشاوندى به رسول خدا نزديكتر ، در اسلام پيشتر و در علم افزونتر ، و بردبارتر از عمر و پدرت بود » . چون لب به اعتراض گشود ، ابن عباس با اطمينان به او گفت گرچه دوران حكومت پدرت كوتاه بود ، امّا پيامدهاى ناگوارى داشت و با حوادث شوم و بدبختيهاى آشكارى همراه بود . امّا او از آن بهره برد تا خصومت خود را نسبت به خويشاوند پيامبر نمايان سازد . عايشه زار زار بگريست و با بىپروايى گفت : « به خدا سوگند شما را رها خواهم كرد ؛ هيچ خانه‌اى منفورتر از آن برايم نيست كه شما در آن باشيد » . ابن عباس پرسيد : « چرا عايشه ؟ اين بدان سبب نيست كه از ما رنجى به تو رسيده باشد يا آن‌كه خود را از تو و پدرت برتر دانسته باشيم . ما تو را آن‌گاه كه دختر ام رومان بودى ، امّ المؤمنين ساختيم و پدرت را آن‌گاه كه فرزند ابو قحافه بود به صديق تبديل كرديم » . عايشه گفت : « آيا به واسطهء رسول خدا بر ما منّت مىگذاريد ؟ » ابن عباس پاسخ داد : « چرا منت نگذاريم به واسطهء كسى كه اگر يك موى از او داشتى به واسطهء آن بر ما منّت مىگذاشتى و فخر مىفروختى . ما از گوشت و خون او هستيم و تو يكى از نه
هامش
اجازه گرفتن نمىبيند . زيرا چنان كه عبارتهاى بعدى مىگويد خانهء او را جايى مىداند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله برايش تعيين كرده بود .