بن لكيز بن افصى مىداند . « 1 » چون شتر بار خود بر زمين افتاد ، على و يارانش توانستند نزديك شوند . محمد بن ابى بكر ، برادر عايشه ، به فرمان على بندهايى كه هودج را به بدن حيوان بسته بود ، بريد و به كمك چند نفر آن را برداشت و برد . محمد بن حاطب جمحى روايت مىكند كه روز جمل همراه با على به طرف هودج رفتم ؛ هودج همچون خارپشتى از تير پوشيده شده بود . على بر هودج زد و گفت : « اين حميراى ارم « 2 » مىخواست مرا بكشد ، همانطور كه عثمان بن عفان را كشت » . سپس محمد برادر عايشه به وى گفت : « چيزى به تو اصابت كرده است ؟ » پاسخ داد : « پيكانى در بازويم رفته است » .
محمد دستش را به اندرون برد ، او را به سوى خود كشيد و پيكان را بيرون آورد . « 3 »
وقتى على با عايشه مواجه شده ، او را به سبب مصيبتى كه براى مسلمانان به ارمغان آورده بود سخت سرزنش كرد . اكنون نوبت عايشه بود كه با زبونى و خوارى خواهان صلح شود : « زمام امور را به دست گرفتى ، ابن ابى طالب ، پس به نيكى عفو فرما » « 4 » . على به محمد ، برادر عايشه ، فرمان داد كه او را تا شهر حراست كنند ، او در آنجا در خانهء صفية بنت حارث بن طلحة بن ابى طلحه ، از قبيلهء عبد الدار ، سكنى گزيد . « 5 » چند روزى در آنجا ماند . مالك اشتر شترى گرانقيمت خريد و براى او فرستاد تا جايگزين شترى شود كه در جنگ از دست رفت . امّا او آن را از اشتر نمىپذيرفت . « 6 »
سپس على عليه السّلام ، عبد اللّه بن عباس را فرستاد تا به او فرمان دهد بار سفر بندند . بنا به روايت خود او ، ابن عباس اجازه خواست به خانهاى كه عايشه در آن اقامت داشت وارد شود ، عايشه اجازه نداد و ابن عباس بىآنكه رخصت يابد وارد آنجا شد . « * » ابن عباس
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 248 .
( 2 ) حميراء « سرخفام كوچك » نام دوستانهاى بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله عايشه را بدان صدا مىزد . دشمنانش بعدا او را با اين نام مىخواندند . « ارم » را به يكى از قبيلههاى افسانهاى عرب پيش از اسلام مىگفتند كه از بين رفته بود . شعر و افسانهء پيش از اسلام ، چهرهء مذكر « احمر » يا « احيمر » نگونبخت عاد ( يا ثمود ) را نشان مىداد كه براى مردم خود ويرانى و تيرهبختى آورد . « حميراى ارم » به معناى همتاى مؤنث آن بود .
( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 250 .
( 4 ) طبرى ، 1 ، ص 3186 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 250 .
( 5 ) شوهر صفيّه عبد اللّه بن خلف خزاعى ، كاتب عمر در ديوان بصره بود . او در جنگ جمل با عايشه بود و كشته شد ( ابن حجر ، اصابة ، ج 8 ، ص 5 - 6 ، و ج 4 ، ص 62 ) .
( 6 ) ابن ابى شيبه ، مصنّف ، ج 8 ، ص 705 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3227 - 3228 .
* بر طبق متن اصلى ابن عباس براى ورود به خانهء عايشه از او اجازه نمىگيرد بلكه وارد آن مىشود و نياز به