زانويش ( نسا ) فرو نشست و خون از آن بيرون جست ، در حالى كه او و يارانش ابتدا كوشيدند جريان خون را بند آورند و زخمش را درمان كنند . امّا كوشش آنان به جايى نرسيد و طلحه در خانهء بنو سعد تميم يا در زير درختى جان سپرد . « 1 »
كشته شدن خائنانهء طلحه به دست مروان ظاهرا اتفاقى نبود . مروان پيشتر به امويانى كه سپاه عايشه را در « ذات عرق » رها كرده بودند اشاره كرده بود كه قصد دارد در ميان طرفداران عايشه از آنان نيز انتقام گيرد . در عين حال ظاهرا منتظر ماند تا با اطمينان پيشبينى كند كه ظفرمندى چون ام المؤمنين از او بازخواست نكند . وى كه در « يوم الدار » درس عبرتى گرفته بود ، عقب كشيد و بىآنكه خودخواهانه با دشمن ستيز كند ، در انتظار فرصتى مناسب باقى ماند . تنها پس از اين عمل بود كه اندكى زخمى شد . گفتهاند مروان روى به فرزند عثمان ، ابان ، كرد و گفت : « من كشتن يكى از قاتلان پدرت را بر عهده گرفتم » . « 2 »
با كشته شدن دو فرمانده شكست قطعى شد و احتمالا درگيرى مسلحانه مىتوانست متوقف شود . حضور عايشه در هودج خود سپاهش را به تلاشى بىحد ، گرچه بىخردانه ، براى پشتيبانى از او واداشت . در اين هنگام پيرامون شتر و هودج عايشه ، كه از طرف مردان مسلح حفاظت مىشد ، جنگى سخت درگرفت و چندين ساعت ادامه يافت . مردانى كه مهار شتر عايشه را به دست داشتند يكى پس از ديگرى كشته شدند .
نخستين آنان كعب بن سور زاهد بود كه بر دور گردن خود قرآنى بسته بود . سپس گروهى از قريشيان ادارهء جنگ را به دست گرفتند . عبد الرحمن بن عتّاب بن اسيد ، مشهور به امير ( يعسوب ) عرب يا امير قريش به دست اشتر كشته شد . عايشه از مرگ او سخت اندوهگين شد . « 3 » گفتهاند محمد فرزند طلحه كه عابدى پارسا بود ، مهار شتر را گرفت و در همانجا كشته شد . « 4 » اسود بن ابى البخترى از قبيله اسد به زمين افكنده شد ، امّا
هامش
( 1 ) همان ، ص 246 ؛ مفيد ، جمل ، ص 383 ، 389 . مروان به نوهء على ، امام زين العابدين گفت كه طلحه را با دو تير زده است .
( 2 ) خليفه ، تاريخ ، ص 185 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 246 .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3227 - 3228 . يكى دانستن يعسوب عرب با محمد بن طلحه از جانب طبرى ، چنان كه لوى دلاويدا نيز مىگويد ( در تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 149 ) ، اشتباه است .
( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 243 .