تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
بريدند و آن را در حالى كه طرفداران عايشه پراكنده مىشدند با خود بردند . سپس عايشه صداى جارچى على را شنيد كه فرياد مىزد : « هر كس روى گردانده باشد مورد تعقيب قرار نمىگيرد ، هر كه مجروح شده باشد كشته نخواهد شد و هر كس سلاح خويش را بر زمين گذارد در امان خواهد بود » . سپس او ( عايشه ) را به خانهء عبد اللّه بن خلف خزاعى كه در جنگ كشته شده بود و خانواده‌اش براى او مىگريستند ، بردند . هر كس با على عليه السّلام دشمنى ورزيده و از ترس گريخته بود ، اكنون نزد عايشه مىآمد . چون عايشه از حال طلحه و زبير جويا شد ، به او گفتند كه آنان كشته شده‌اند . وقتى ابتدا به او گفتند خواهرزاده‌اش عبد اللّه كشته شده است ، اندوهى بيشتر وجود او را فرا گرفت . تا سه روز هيچ نخورد و نياشاميد ، گرچه ميزبانانش مهمان‌نوازى بسيار از او كردند و نان بسيار بود . عايشه در اين هنگام سخن خود را پايان مىدهد و از اينكه مردم را عليه عثمان برانگيخته است سخت اظهار پشيمانى مىكند . وى مىگويد كه مسلمانان ديگر خليفه‌اى همانند او به خود نخواهند ديد . چه او در بردبارى بزرگترين ، در عبادت راسخ‌ترين ، در هنگام مصيبت سخاوتمندترين و در حفظ پيوندهاى خويشاوندى پايدارترين آنان بود . « 1 » ظاهرا نگرش عايشه نسبت به على زياد تغيير نيافته بود . وقتى چندى بعد نعمان بن بشير با پيامى از معاويه كه در اين زمان مبارزهء آشكار با على را آغاز كرده بود ، نزد او رفت ، عايشه از نعمان به گرمى پذيرايى كرد . سپس عايشه اين راز خود را با او فاش كرد كه در حضور حفصه ، دختر عمر ، از پيامبر شنيد كه سه بار به عثمان گفت : خداوند پيراهنى را بر تو خواهد پوشاند كه اگر منافقان از تو بخواهند آن را از تن بركنى نبايد چنين كنى . نعمان با خشنودى امّا شگفت‌زده پرسيد : « اى ام المؤمنين ، با اين حديث كجا بودى ؟ گفت : آن را فراموش كرده بودم ، تو گويى هرگز آن را نشنيده‌ام . » « 2 » شكست عايشه در جنگ جمل به فعاليتهاى سياسىاش پايان داد و اضمحلال نخستين خلافت پدرى را در مدينه كه او آرزوى بازآفرينىاش را داشت ، مسجّل كرد .
هامش
5 ، 373 - 374 ) . ( 1 ) همان ، ص 378 - 380 ، به نقل از واقدى . ( 2 ) ابن شبّه ، تاريخ المدينة ، ص 1068 - 1069 ، حفصه روايت عايشه را تأييد كرده است ( همان ، 1069 - 1070 ) .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 242 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط