تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بسلامت از جنگ گريخت . عبد الله بن زبير به صحنه آمد و اشتر بر او يورش برد . بنا بر روايت معروف ، اين دو با يكديگر درآويختند ؛ ابن زبير مجروح شد ، امّا سپس از هم جدا شدند . « 1 » به روايت خود اشتر ، او با شمشير ضربتى بر سر ابن زبير فرود آورد ، جانش را ستاند و رهايش كرد . « 2 » اسود او را افتاده بر زمين يافت ، بر اسب خويش بنهادش و از معركه دورش كرد ، و سپس او را به خانهء مردى از بنى غبراء ، وابسته به قبيلهء ازد برد . « 3 » پس از آن مردان عادى قبايل ابتكار عمل را به دست گرفتند . بنى ضبه بويژه غره شده بودند كه به ام المؤمنين خدمت مىكنند . گفته‌اند چهل مرد از آنان يكى پس از ديگرى مهار شتر عايشه را به دست گرفتند و كشته شدند . « 4 » وقتى على عليه السّلام فرمان داد كسى شتر را پى كند ، جنگ و خونريزى متوقف شد . بنا به روايتى بجير بن دجله ، يكى از كوفيان ضبّى ، اين كار را انجام داد . او بعد گفت نگران آن بوده است كه هيچ يك از خويشاوندان بصرىاش زنده نمانند . « 5 » روايت ديگرى آن مرد را مسلم بن معدان ، از بنو شزن بن نكرة
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3199 - 31200 . ( 2 ) نعمان ، شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 397 . اشتر گفت دوست مىداشته است ابن زبير را بكشد ، زيرا همو را مسئول كشاندن خاله‌اش عايشه به اين جنگ مىدانست . نيز مىگويد كسى را كه بر زمين زد و با او درآويخت ، عبد الرحمن بن عتاب بود . ( 3 ) روايت عبد الله بن زبير كه شيخ مفيد نقل كرده نيز همين است ، جمل ، ص 362 . در راه ، اسود هرگاه يكى از ياران على را مىديد ، او [ ابن زبير ] را از اسب به زمين مىگذاشت . از كنار مردى گذشت كه ناگهان ابن زبير را شناخت . پس آن مرد به او حمله كرد اما نتوانست كارى از پيش برد . مرد ديگرى اسبش را مجروح ساخت . اسود ، ابن زبير را بسلامت به خانهء مردى از بنى غبراء برد كه دو زن داشت ، يكى از تميم و ديگرى از قبيلهء بكر . آنان زخم او را شستند و بر آن كافور زدند تا اينكه خون كم شد و زخم به زودى بهبود يافت . عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى روايت كرده است كه او ، اسود بن ابى البخترى و عبد الله بن زبير در بصره عهد كرده بودند كه يا على را در جنگ بكشند و يا خود تن به مرگ دهند . طى جنگ در حالى كه بخت خويش را مىآزمودند ، ديدند ابتدا جناح راست دشمن و سپس جناح چپ آن مخالفان را شكست مىدهند . آنگاه عبد الرحمن ديد كه على دو مرد از ضبه يكى را پس از ديگر كشت . سرانجام همگى درهم كوبيده شدند و شكست خوردند . عبد الرحمن پس از جنگ از بيم سلاح‌داران على بيرون رفت ( مفيد ، جمل ، ص 375 ) . عبد الله بن زبير كه به تنهايى گريخته بود ، به طور اتفاق او را ديد ( همان ، ص 363 ) ، و گويا با يكديگر به حجاز بازگشتند . بنا بر روايتى از واقدى ، عبد الرحمن بن حارث پس از جنگ با على بيعت كرد و سپس از آنجا رفت ( همان ، ص 413 - 414 ) . ( 4 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3198 . ( 5 ) همان ، ص 3204 .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 238 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط