را از غلاف بيرون كشيد و گفت آرى شمشير او را مىشناسم ؛ چه بسيار كه زبير در ركاب پيامبر خدا جنگيد امّا اكنون به سرنوشتى شوم گرفتار شد . « 1 »
ظاهرا جنگجويان نمىدانستند كه ترك صحنهء جنگ از جانب زبير را چگونه توجيه كنند . جون بن قتاده از قبيلهء سعيد تميم ، كه در آغاز جنگ همراه زبير بود نقل مىكند كه وقتى زبير دانست كه عمار به سمت على رفته است بيمناك شد . « 2 » روايتهاى ديگر از روياروى شدن عمار با زبير در جنگ خبر مىدهند . « 3 »
ظاهرا از عمار براى توجيه عمل زبير استفاده شده ، زيرا در حديثى منسوب به رسول خدا ، آمده بود كه عمار از جمله پاكان است و روزى به دست شورشيان كشته خواهد شد . زبير پيشتر نيك دانسته بود كه عمار در كنار على عليه السّلام خواهد جنگيد . دليرمرد و جنگآزمودهاى چون او ، نبايد كه در همان آغاز دچار وحشت شده و از جنگ گريخته باشد . احتمالا ترديدهاى جدّى كه درباره حقانيّت مقاصد عايشه وجود داشت موجب شد كه زبير صحنه جنگ را رها كند .
شايد وى قصد داشت كاملا از اين كشمكش خود را كنار كشد و بدين سان راه حجاز را پيش گرفت . بعيد مىتوان گفت كه زبير هنوز هم انديشهء قبول پيشنهاد معاويه را در سر داشته است . خاندان سعد تميم ، گرچه رسما خود را بىطرف دانسته بودند ، از دست كشيدن او از جنگ بيمناك شدند ، زيرا آنان او را يكى از عاملان اصلى اين نزاع در ميان مسلمانان مىدانستند . آنها او را نه از جهت خرسند كردن على عليه السّلام ، بلكه از اين جهت كه فاقد شرافت بود ، كشتند .
احتمالا پس از مدّت كوتاهى طلحه بشدت زخمى شد . گفتهاند كه وى ، در مقام فرماندهء سواره نظام ، ابتدا دليرانه جنگيد . « 4 » امّا چون كوفيان برترى يافتند ، او به جنگ تن به تن روى آورد . مروان از پشت تيرى به سوى او روانه كرد كه بر سياهرگ نزديك
هامش
( 1 ) ر . ك : به گزارشهاى مروان بن حكم و محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى ، اهل مدينه ، به نقل از شيخ مفيد ، جمل ، ص 387 - 390 . احاديث شيعه اين روايتها را دليلى مىداند بر اين كه على زبير را نبخشيد .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3187 - 3188 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 256 - 257 . عمار در نسخهء ابن سعد نيامده است ( طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 77 - 88 ) .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3290 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 259 .
( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 245 .