تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
كند . او احتمالا پى برده بود كه آلت دست عايشه و طلحه قرار گرفته است ؛ چه آنان گناهشان در تحريك شورشيان عليه عثمان از على بسيار بيشتر بود . پافشارى عايشه بر اين كه زبير را تنها بايد امير خطاب كرد ، احتمالا به او فهمانده بود كه عايشه در واقع از جانشينى او به خلافت پشتيبانى نكرده است ؛ خلافتى كه زبير بيش از همه خود را مستحق آن مىدانست ، زيرا عثمان در ابتدا او را بر ديگران ترجيح داده و درست پيش از مرگش خود از او حمايت كرده بود . اقدام به جنگى خونين با على عليه السّلام و مسلمانان را به جان يكديگر انداختن در چنين اوضاع و احوالى ، بايستى كه از نظر زبير هم نابخردانه و هم امرى خلاف اخلاق بوده باشد . برعكس ، فرزندش عبد الله ، بسيار نزديكتر به خاله‌اش عايشه بود و قصد داشت به خونخواهى عثمان ، با على عليه السّلام وارد جنگ شود . بىگمان راهى براى گفتگو و توافق باقى نمانده بود . عايشه و طرفدارانش خواهان بركنارى على عليه السّلام و تشكيل شورا بودند . على خود را خليفهء برحق مىدانست و به مخالفت گستردهء قريش توجّه نمىكرد . در حالى كه قريش على عليه السّلام را از نظر اخلاقى مسئول قتل خشونت‌بار عثمان مىدانستند ، او طلحه و عايشه را متهم مىكرد . هيچ‌كدام از دو طرف مايل نبودند بررسى كنند كه واقعا چه كسى دست به شمشير برده است . « 1 » در پنج‌شنبه پانزدهم جمادى الاول سال 36 جنگ رخ داد و از ظهر تا غروب ادامه يافت . « 2 » على به يكى از مردان عبد القيس فرمان داد كه مصحفى را ميان صفوف جنگجويان بالا برد و از آنان بخواهد بدان تسليم شوند و تفرقه را كنار نهند . چون تيرها اين مرد را بر زمين افكند و او را از پاى درآورد ، على فرمان جنگ سر داد . « 3 » اين روايت كه در حد گسترده‌اى با جزئيات گوناگون نقل شده و بعضى از آنها با افسانه درآميخته در واقع درست مىنمايد . به بصريان چنين باورانده بودند كه با قاتلان
هامش
( 1 ) حكايت سيف دربارهء گفتگوهاى موفقيت‌آميز و توافق بر سر مجازات قاتلان ، كه در آن هنگام سبئيه و نفّار با آن مخالفت مىكردند ، زيرا از جانشان بيمناك بودند و از همين روى به جنگ دامن زدند ( طبرى ، ج 1 ، ص 3155 - 3158 ، 1362 - 3163 ، 1381 - 1383 ) ، ساختگى صرف است و هيچ يك از منابع ديگر آن را تأييد نمىكنند . ( 2 ) بيشتر منابع پنج‌شنبه را روز جنگ ذكر كرده‌اند . با اين حال . بنا بر روايتى از قتاده ، دو سپاه در پنج‌شنبه با هم روياروى شدند و جنگ در روز جمعه رخ داد ( خليفه ، تاريخ ، 184 - 185 ) . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 240 .