تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ماندند . « 1 » ظاهرا اين روىگردانيدنهاى بسيار ، موازنه را به نفع على تمام كرد . فرماندهى كل سپاه بصره به زبير داده شد ، امّا عايشه تأكيد كرد كه او را امير صدا زنند نه خليفه ، دربارهء خلافت پس از پيروزى تصميم گرفته خواهد شد . « 2 » همچنان كه سپاه بصره [ طلحه ، زبير و عايشه ] از « فرضه » و سپاه كوفه [ على عليه السّلام ] از « زاويه » پيشروى مىكردند ، در جايى كه بعدها قصر عبيد الله بن زياد ساخته شد ، با يكديگر مواجه شدند . سه روز روياروى يكديگر بودند امّا جنگى رخ نداد . بين آنان خيمه‌اى نمدين برپا شده بود ، به طورى كه على ، زبير و طلحه در آن با يكديگر ملاقات مىكردند . بعد از ظهر روز سوم ، على عليه السّلام گوشهء خيمه را بالا برد و فرمان داد كه براى جنگ مهيا شوند . « 3 » در گفتگوهاى پيش از جنگ ، ظاهرا تصميم زبير به هم خورد . در هر حال جزئيات وقايعى كه روى داده مبهم است . گويند على عليه السّلام ابتدا ابن عباس را فرستاد و به او فرمان داد نزد زبير رود ، زيرا طلحه نافرمان‌تر بود . ابن عباس از طرف على عليه السّلام از زبير پرسيد كه چرا در حجاز او را به رسميت شناخته و در عراق با او مخالفت كرده است . زبير قاطعانه پاسخ داد كه ميان آنان شكافى عميق وجود دارد . « 4 » بنا بر برخى روايات ، على خاطره‌اى از دوران كودكى او و زبير را برايش بازگو كرد كه پيامبر اكرم فرموده بود زبير ناجوانمردانه با على خواهد جنگيد . چون اين رويداد به ياد زبير آمد ، سوگند خورد كه هرگز با على نخواهد جنگيد . امّا فرزندش عبد الله او را شخصى بزدل خواند . زبير بار ديگر از كردهء خويش پشيمان شد و به توصيه عبد الله ، بنده‌اى را در كفارهء شكستن سوگند خود آزاد كرد . « 5 » گويا اين حكايت ساختگى است ، و جزئيات مربوط به آزاد كردن بنده ، برگرفته از روايتى است كه دربارهء نامهء معاويه به زبير نقل شده است . به هر حال ، بعيد نيست كه پند و اندرزهاى على بر زبير مؤثر افتاده و موجب شده باشد كه در وضعيت خود تجديد نظر
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3174 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 237 . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 229 ، 264 . نقل شده كه عبد الله بن زبير به پدرش گفت ، عايشه مىخواسته كارهاى سنگين را به تو واگذار كند و كارهاى سبك مردم را به پسر عمه‌اش ( طلحه ) ( همان ، ص 265 - 266 ) . به اين قول بايد با احتياط نگريست ، چون ابن زبير يكى از طرفداران نامنتقد خاله‌اش تصوير شده است . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3174 - 5 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنّف ، ج 8 ، ص 709 - 710 . ( 4 ) جاحظ ، بيان ، ج 3 ، ص 221 - 222 . ( 5 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3175 - 3176 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 254 - 255 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنّف ، ج 8 ، ص 719 .