گرانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر دوش ما نهاده و از حرمت او دست شوييم . هرگز چنين نخواهيم كرد » . « 1 » احنف بن قيس ، فرمانده بنى سعد تميمى ، شخصا به على تمايل داشت و حاضر نبود بيعت خويش را با او بشكند . او به طلحه و زبير گفت كه نه با ام المؤمنين خواهد جنگيد و نه با پسر عموى رسول خدا و اجازه خواست كه رهسپار مكه يا فارس شود و يا به مكانى بيرون از بصره رود . طلحه و زبير پس از اندكى تأمل به اين رأى رسيدند كه او بايد در مكانى نزديك به آنان بماند تا بتوانند تحركاتش را زير نظر گيرند . او همراه با چهار يا شش هزار مرد به منطقهء آزاد ( جلحاء ) در دو فرسخى بصره رفت . « 2 » وقتى على عليه السّلام در زاويه نزديك بصره توقف كرد ، احنف رسولى نزد او فرستاد و به او پيشنهاد كرد كه اگر على بخواهد مىتواند با دويست نفر از خاندانش « 3 » به دو پيوندد يا اين كه چهار هزار شمشير بنى سعد را از مقابله با او بازدارد . ظاهرا احنف خود مايل بود كه از على پشتيبانى كند امّا مردان قبيلهاش به عايشه گرايش داشتند . على به اين نتيجه رسيد كه بايد تا آنجا كه مىتواند از پيوستن افراد به سپاه دشمن جلوگيرى كند . « 4 » بنى عمرو از ديگر تميميان ، بنى حنظله ، به جز بنى يربوع ، و بنى دارم جملگى ، به جز برخى از بنى مجاشع ، به صف جنگجويان عايشه پيوسته بودند . « 5 »
در حالى كه دو سپاه با يكديگر مواجه مىشدند و على از بصريان خواست تا متحد شوند ، دو بصرى ، عبد القيس و بكر بن وائل ( ربيعه ) ، كه قربانى هجوم مكيان شده بودند ، به سوى على رفتند . عمرو بن مرجوم عبدى و شقيق بن ثور سدوسى به نوبت آنان را فرماندهى مىكردند و به گفتهء ابو مخنف شمار آنان به سه هزار مرد مىرسيد . امّا بنى قيس بن ثعلبه از بكر بن وائل ، به فرماندهى مالك بن مسمع شيبانى ، با مخالفان باقى
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 238 ؛ طبرى ، ص 3177 .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3170 - 3171 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 232 .
( 3 ) نيز با همين روايت در مفيد ، جمل ، ص 295 . گزارشهاى ديگر خبر مىدهند كه احنف پيشنهاد كرد به تنهايى به على بپيوندد .
( 4 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3174 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 237 . در روايت شيخ مفيد ( جمل ، ص 295 ) ، سخن از رقابت براى رهبرى تميم بين احنف و هلال بن وكيع حنظلى كه بر پشتيبانى از شورشيان مكه اصرار داشت به ميان مىآيد . هلال در جنگ جمل كشته شد .
( 5 ) ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 9 ، ص 320 ، به نقل از ابو مخنف .