« اسباع » طبقهبندى شدند . حسن آنان را به طرف ذو قار ، نه چندان دور از شرق كوفه ، رهبرى كرد ، يعنى همانجايى كه در ضمن على عليه السّلام هم وارد شده بود .
در بصره ، شكاف بيشترى ميان صفوف قبيلهاى پديد آمد . حضور عايشه احساس تكليف شديدى را در ميان مردم به طرفدارى و پشتيبانى از ام المؤمنين برانگيخت . « 1 »
برخى از پيشوايان مذهبى بيشتر تمايل به بيطرفى داشتند و همانند ابو موسى در كوفه ، در برابر فتنهجويى به خويشتندارى توصيه مىكردند . كعب بن سور ازدى قاضى بصره از طرف عمر ، به ميان قبيلهء خود رفت و آنان را ترغيب كرد كه بيطرف باقى بمانند ، امّا آنان به او ناسزا گفتند ، او را « نصرانى صاحب عصا » خواندند و تأكيد كردند كه ام المؤمنين را رها نخواهند كرد . او پيش از اسلام مسيحى بود . وقتى از گوش سپردن به سخنان او سرباز زدند به خانهء خود بازگشت و تصميم به ترك بصره گرفت . امّا عايشه ، خود او را ديد و متقاعدش كرد به پيروانش ملحق شود . « 2 » عمران بن حصين خزاعى ، حجير بن ربيع « 3 » را نزد مردانش ، بنى عدى « 4 » ، فرستاد تا آنان را وادار كند از جنگ به نفع هر يك از طرفين بپرهيزند . آنان خودخواهانه پاسخ دادند : « آيا به ما فرمان مىدهى از بار
هامش
مىكند ( خليفه ، تاريخ ، ص 184 ) ، كه در بهترين موقعيت براى تشخيص دقيق اين رقم بوده است . او مىگويد طرفداران على مدينه را ترك كردند با 700 مرد كه بعدا 7000 نفر از كوفه و 2000 نفر ديگر كه بيشترشان از قبيله بكر بن وائل بودند به آنان پيوستند . ابو مخنف و منابع ديگر از 10000 تا 12000 كوفى سخن مىگويند ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 234 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3174 ) .
( 1 ) با اين حال ، مخالفتهايى در پشتيبانى از قيامى به رهبرى يك زن وجود داشت . ابو بكره ثقفى ، برادر تنى زياد بن أبيه ، آماده شد به طلحه و زبير بپيوندد ، اما وقتى فهميد كه عايشه فرمانده است ، كنار نشست و بيطرف ماند . سپس اظهار داشت كه از پيامبر شنيده است كه فرمود : مردمى كه امورشان به دست زنى باشد خوشبخت نمىشوند ( مفيد ، جمل ، ص 297 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 6 ، ص 227 به نقل از شعبى ؛ ابوت ، عايشه ، ص 175 ) .
( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 238 .
( 3 ) حجير بن ربيعه عدوى از عمران حديث نقل كرده است ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 2 ، ص 215 - 216 ) .
( 4 ) مقصود بنو عدى بن عبد منات از متحدان قبيلهاى رباب است . ولهاوزن به اشتباه آنان را وابسته به ازد معرفى مىكند ( خلاصهها و پيشنويسها ، ج 6 ، ص 139 ) .
كايتانى گمان كرده كه مقصود بنى عدى اهل قريش است و مىگويد كه آنان طبعا به عايشه وفادار بودند ، زيرا به ياد داشتند كه عمر قربانى هواداران على عليه السّلام شد ؛ همان كسانى كه اكنون قدرت را به دست دارند ( تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 108 ) . در حقيقت بنى عدى اهل قريش نتوانستند از عايشه پشتيبانى كنند و بيطرف ماندند ، گرچه در ميان مدافعان دار الامارهء عثمان سهمى بسزا داشتند .