على بيعت كند . از ادعاهاى فريبندهء عايشه بعدها براى توجيه تهاجم ناميمونى كه آرامش داخلى بصره را بر هم زد ، بهرهبردارى شد .
ابو الاسود در بازگشت به شهر به عثمان بن حنيف توصيه كرد كه در مقابل سپاه شورشى بايستد . والى موافقت كرد و مردم را به جنگ فرا خواند . عمران بن حصين ظاهرا مايل بود به ام المؤمنين كمك كند و در جنگ جمل بىطرف ماند . « 1 » وقتى سپاه شورشيان وارد مربد ، بازار بيرون از بصره ، شد و در نزديكى محلهء بنى سليم توقف كرد ، والى و بصريان به رويارويى آنان رفتند . طلحه ابتدا براى آنان خطبه خواند و با تكرار مطالب عايشه دربارهء اينكه عثمان مرتكب اعمال قابل سرزنشى شده بود ، گفت كه از وى خواستهاند توبه كند و او چنين كرده است . [ طلحه ادامه داد ] « آنگاه مردى بر او هجوم آورد بدون توافق يا مشورتى بيعت اين امّت را ربود ، و او را كشت . برخى مردان ناپاك و بىتقوا او را يارى كردند . بدين سان ما شما را به خونخواهى عثمان فرا مىخوانيم ، زيرا او خليفهء ستمديده است » زبير نيز با لحنى مشابه سخن گفت و سپس عايشه با صدايى رسا و پرطنين سخن گفت و بر ضرورت تشكيل شورا تأكيد كرد .
اين سخنان پرشور در ميان بصريان تفرقه افكند ، برخى گفتند راست مىگويند ، برخى آنان را دروغگو دانستند . خلاصه ، يكديگر را با نعلينهاى خويش زدند و سپس پراكنده شدند . گروهى به عايشه پيوستند . حكيم بن جبله ، فرماندهء سواره نظام ابن حنيف ، لشكريان را به جنگ با قريش - كه با فرو رفتن در ناز و نعمت و سبكسرى به تباهى كشيده مىشدند - فرا خواند . آنان مهياى جنگ شدند ، امّا تاريكى شب آنها را از يكديگر جدا كرد . مهاجمان فرصت را غنيمت شمرده ، به جاى مناسبترى در زابوقه ، نزديك انبار آذوقه يا دار الرزق حركت كردند .
صبح روز بعد والى منطقه بر آنان هجوم آورد . جنگى سخت امّا بىنتيجه درگرفت .
هامش
( 1 ) عمران عايشه را در بصره ديد و بر او خرده گرفت كه چرا بر خلاف آيه قرآن ( 33 / 33 ) خانهاش را ترك كرده است . عايشه عذر آورد و گفت آنچه نمىبايست روى دهد روى داد و از او خواست كه يا به او كمك كند و يا زبانش را نگاه دارد . عمران گفت كه از پشتيبانى او يا على خوددارى خواهد ورزيد . عايشه گفت از اين كار او خشنود است ( مفيد ، جمل ، ص 310 - 311 ) . عمران احتمالا بعدها در زمان فرمانروايى عبد الله بن عامر يا زياد بن أبيه با عنوان قاضى بصره منصوب شد ( ابن حجر ، اصابة ج 5 ، ص 26 - 27 ) .