عبد الله از پدرش پرسيد كه آيا مىخواهد به معاويه بپيوندد . زبير ابتدا گفت كه مىخواسته است چنين كند ، زيرا طلحه با او مخالفت مىكرده است . امّا بعد از عقيده خود بازگشته . ليكن چون سوگند خورده بود كه روى برخواهد تافت ، بردهاى را جهت كفارهء شكستن سوگند خود آزاد كرد و لشكر را به جنگ فرا خواند . « 1 »
وقتى سپاه شورشيان به نزديكى بصره رسيد ، والى على عليه السّلام ، عثمان بن حنيف ، ابو نجيد عمران بن حصين خزاعى « 2 » و ابو الاسود دؤلى را گسيل داشت تا از نيات آنان باخبر شود .
آنان در حفر ابو موسى ، كه چاهى بود در راه مكه به بصره « 3 » با عايشه و يارانش برخورد كردند . از آنها پرسيدند براى چه آمدهايد ؟ گفتند براى خونخواهى عثمان و براى اين كه مسألهء جانشينى را به شورا بسپاريم . « 4 » ابو الاسود كه در وفادارى به على زبانزد بوده روايت كرده است كه از عايشه پرسيد آيا بنا بر دستورى كه از رسول خدا بر جاى مانده آمدهاى يا از پيش خود . عايشه پاسخ داد كه وقتى عثمان كشته شد چنين تصميمى گرفت : « ما بر عثمان خشمگين شديم زيرا او مردمان را با تازيانه مىزد ، سرزمينهاى سبز و خرم متعلق به همهء مسلمانان را به خود اختصاص داده بود ، سعيد و وليد را امارت داد . امّا شما بر او هجوم آورديد و پس از اينكه ما او را همچون ظرف آبى از گناه شستيم ، حرمت سه امر حرام را شكستيد ، حرمت شهر حرام ( مدينه ) ، حرمت خلافت و حرمت ماه حرام . « 5 »
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 257 - 258 . گفته مىشود كه زبير وقتى ديد فرزندش به پشتيبانى طلحه با پيشنهادش در توزيع پولهاى بيت المال در بصره به بصريان براى جلب حمايت آنها مخالفت كرد و عايشه از آنان طرفدارى و او را سرزنش نمود ، سخت برآشفت . سپس زبير تهديد كرد كه به معاويه خواهد پيوست .
( مفيد ، جمل ، ص 287 ) .
( 2 ) او از صحابهاى بود كه در ابتدا يا در سال خيبر اسلام آورد و پرچم خزاعه را در فتح مكه حمل كرده بود . عمر او را به بصره فرستاد تا مردم را تعليم دهد ( ابن حجر ، اصابة ، ج 5 ، ص 26 ) .
( 3 ) ياقوت ، بلدان ، ج 2 ، ص 294 .
( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 225 . بنا به روايت ابو مخنف ( به نقل از كلبى ) ، طلحه و زبير از حفر ابو موسى به عثمان بن حنيف نوشتند كه قصر والى را در اختيار آنان قرار دهد . ابن حنيف با احنف بن قيس و حكيم بن جبله مشورت كرد ، هر دو به او گفتند بصريان را فرا خواند تا سلاح برگيرند و پيش از آنكه شورشيان وارد شهر شوند ، با آنان مقابله كنند . اما والى مىخواست از جنگ خوددارى ورزد و تصميم گرفت ابو الاسود و عمران بن حصين را بفرستد تا از انگيزهء آنان باخبر شود . اينكه بر طبق ادعاى اين روايت ابو حنيف در اين هنگام نامهاى از على دريافت كرد و نسبت به شورشيان به او هشدار داد ، نامحتمل مىنمايد ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 9 ، ص 311 - 313 ) .
( 5 ) ظاهرا سه اتهام مزبور و سه جرمى كه در اينجا از مخالفانش ذكر شده ، استدلالهاى رايج عايشه بوده است .