تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
پس شما ظالمانه مرتكب اين جرم شديد . آيا از شمشير عثمان بر شما خشمناك شويم امّا از شمشير شما بر عثمان نه ؟ » ابو الاسود در پاسخ گفت : « تو را چه به شمشير ما و تازيانهء عثمان ، در حالى كه تو محبوس پيامبر خدا بوده‌اى ؟ او به تو فرمان داد كه در خانه بنشينى امّا اكنون مردم را به جان يكديگر انداخته‌اى » . عايشه گفت : « آيا كسى هست كه با من بجنگد يا سخنى غير از اين گويد ؟ » ابو الاسود و عمران پاسخ دادند : « آرى » . عايشه گفت : « چه كسى است . از فرومايگان بنى عامر ؟ » مقصودش عمار « 1 » بود كه براى مخالفت با خونخواهى عثمان به ميان مردم رفته بود . عايشه ظاهرا از بيم آن كه مبادا تند رفته باشد ، پرسيد : « عمران ! آيا تو مرا از اين آگاه مىكنى ؟ » عمران گفت : « خير ، نه از شرش آگاهت مىسازم و نه از نيكش » . ابو الاسود به عايشه اعتراض كرد : « امّا من آگاهت مىسازم ، هر چه مىخواهى بگو » . عايشه لب به نفرين گشود و گفت : « خداوندا ، جان مذمّم ( برادرش محمد بن ابى بكر ) را به انتقام عثمان بستان ، اشتر را با تيرى از تيرهاى خطاناپذيرت نشانه گير و عمار را در همان چاهى كه براى عثمان كند فروانداز » . « 2 » نفرين عايشه بر اشتر ، دغل‌بازيهايش را در طلب خون عثمان با وضوح بيشترى آشكار كرد ؛ زيرا چنان كه گذشت ، اشتر به او اخطار داده و از هشدار على عليه السّلام عليه خشونت آگاهش ساخته بود و همگان مىدانستند كه اشتر با اين قتل مخالف بوده است . « 3 » او اكنون مغضوب عايشه قرار گرفته بود زيرا به انتخاب على در مقام جانشينى پيامبر يارى رسانده و شخص مورد نظر عايشه را به رغم خواسته‌اش وادار ساخته بود كه با
هامش
به گفتهء واقدى ، موسى بن طلحه روايت مىكند كه او درست قبل از جنگ جمل ، عايشه را ديده است كه با « فصيح‌ترين زبان » همين‌گونه استدلالها را بر زبان مىآورد ، هنگامى كه مردم از او مىخواهند دربارهء عثمان سخن بگويد ( مفيد ، جمل ، ص 309 - 310 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 309 - 240 ) . ( 1 ) عمار نوادهء عامر بن مالك از بنو عامر اكبر بن يام بن عنس و مولاى بنو ابى ربيعهء مخزومى بود . ( 2 ) جاحظ ، بيان ، ج 2 ، ص 295 - 296 . مذمّم به معناى نكوهيده نوعى جناس براى محمد ، به معناى ستوده بود . شعبى تعبير ملايم‌ترى را از گزارش ابو الاسود نقل مىكند ، به گونه‌اى كه لحن نفرين عايشه را كاهش مىدهد . بنا به گفتهء او عايشه از ابو الاسود خواست كه به عثمان بن حنيف ، كه او را طليق ( آزادشدهء ) ابن ابى عامر مىخواند ، بگويد كه شنيده است مىخواهد با او بجنگد ( مفيد ، جمل ، ص 273 - 274 ) . معلوم نيست چرا عثمان بن حنيف ، طليق ابن ابى عامر خوانده شده است . ( 3 ) ر . ك : طبرى ، ج 1 ، ص 3200 ، در اين اثر نقل شده است كه علقمه به مالك اشتر گفت : « تو با كشتن عثمان مخالف بودى ، پس چه چيز باعث شد كه به بصره روى ( و به پشتيبانى از على بجنگى ) ؟ » ابن شبه همچنين سخنى گفته است ، تاريخ المدينة ، ص 1313 و نعمان ، شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 397 .