ابن اميّه ( منيه ) حنظلى تميمى ، همپيمان بنو نوفل قريش در صنعاء « 1 » ، و عبد الله بن ابى ربيعه مخزومى در جند ، در زمان محاصرهء خانهء عثمان ، پيشتر شهر خود را ترك كرده بودند تا به يارى خليفه بشتابند .
عبد الله بن ابى ربيعه از مركب افتاد و پيش از رسيدن به مكه ران پايش شكست . « 2 » هر دو نفر با پول فراوان بدان جا رسيدند و يعلى تعداد زيادى شتر كه از يمن گرد آورده بود با خود آورد . « 3 » وقتى ابن ابى ربيعه به مكه رسيد عايشه را يافت كه مردم را به خروج و خونخواهى عثمان فرا مىخواند . فرمان داد كه سريرى در مسجد براى او فراهم آوردند و آنگاه به مردم گفت هر كه خواهان گرفتن انتقام خون عثمان است براى رفتن آمادهايم .
يعلى بن منيه كه پيشتر براى زيارت حج آمده بود با شنيدن اين دعوت به دو پيوست . « 4 »
تلاش على عليه السّلام براى مهار مكه ناكام ماند . به گفتهء صالح بن كيسان ، على بن خالد بن عاص مخزومى - كه عثمان هنگام محاصره كوشيده بود او را به سبب محبوبيتش به ولايت گمارد امّا موفق نشده بود - نامهاى نوشت و امارت مكه را به دو سپرد ؛ آنگاه از او خواست كه از مردم بيعت گيرد . امّا اهل مكه از بيعت با على سرباز زدند ؛ جوانى قريشى به نام عبد الله بن وليد از عبد شمس ، نامهء على را درربوده آن را جويد و از دهان بيرون افكند . عبد الله بن وليد از جمله قريشيانى بود كه به دفاع از عايشه در جنگ جمل كشته شد . « 5 »
هامش
( 1 ) او به نسب مادرىاش يعلى بن منيه نيز شهرت داشت ( ابن حجر ، اصابة ، ج 6 ، ص 353 ) .
( 2 ) مفيد جمل ، ص 231 - 233 ، به نقل از واقدى . شايان ذكر است كه در اينجا او عبد اللّه ابن ابى ربيعه را والى صنعاء و يعلى بن منيه را والى جند مىداند . ابن ابى ربيعه در بيرون از مكه سوار بر قاطرى بود كه با صفوان بن اميه جمحى سوار بر اسب مواجه شد . قاطر رم كرد و ابن ابى ربيعه را به زمين زد . ظاهرا گزارشهايى كه مىگويد ابن ابى ربيعه پيش از رسيدن به مكه ( ابن حجر ، اصابة ، ج 4 ، ص 64 - 65 ) از دنيا رفت ، نادرست است .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3102 .
( 4 ) مفيد ، جمل ، ص 231 - 233 . ابن ابى ربيعه به سبب شكستن رانش نتوانست خود را به جنگ در بصره برساند . منيه در جنگ شركت كرد ، اما وقتى به شكست انجاميد گريخت .
( 5 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 210 - 211 . اين گفتهء ديگر صالح بن كيسان كه على بن عدى عبد شمس هنگام كشته شدن عثمان فرمانرواى مكه بود اشتباه است . آخرين فرمانرواى مكه عبد الله بن عامر حضرمى بود كه ، به گفتهء سيف بن عمر ، هنوز اداره شهر را بر عهده داشت ( طبرى ، ج 1 ، ص 3098 ) . اما در اين هنگام پسر عمويش عبد الله بن عامر بن كريز او را به بصره خواند تا در غيابش بر آن شهر امارت كند .