است تا على از اتهام مشاركت در قتل عثمان در امان بماند . در حديثى كه احتمالا به اسامة بن زيد مىرسد ، روايت شده است كه اسامه همين توصيه را قبل از كشته شدن عثمان به على كرده است و گفته مىشود كه ابن عباس اسامه را سرزنش كرده ، زيرا او پيشنهاد نموده بود كه على ، پس از آن كه سه مرد قريشى او را كنار نهادند ، عقب نشيند . « 1 »
در هر حال ، اين روايت شخصيت متفاوت اين دو پسرعمو را نشان مىدهد : ابن عباس ، فردى تيزبين در صحنهء سياسى ، باتجربه ، چون ارتباط نزديكى با عمر داشت و انگيزهها ، فرصتطلبيهاى قدرتمندان و جاهطلبان را زير نظر مىگرفت ، در حالى كه خود هيچ آرمان غير واقعرايانهاى نداشت . امّا على عليه السّلام ، به حق و رسالت دينى خود كاملا يقين داشت ، حاضر نبود به خاطر مصالح سياسى اصول خويش را به مخاطره افكند ، و آماده مبارزه با نابرابريهاى غالب اجتماعى بود . « 2 » سادگى على در سياست ، بىباكى و عدم حسابگرىاش موجب شد كه او را به فردى « غير جدى » متهم كنند . گويند اين اتهام ( دعابة ) را عمر به او زد . اين ويژگيها در همان آغاز فرمانروايىاش آشكار شد ، با اعمالى چون گشودن در بيت المال و بخشيدن پولهاى آن به مردمان عادى چنان كه خود وعده داده بود و طى دوران خلافتش چنين كرد ، و با پافشارىاش بر عزل همهء واليان عثمان به جز أبو موسى اشعرى كه شورشيان كوفه او را برگزيده بودند .
على عليه السّلام در نخستين خطبهاش ، چنان كه ابو عبيده معمر بن مثنّاى بصرى روايت كرده است ، بىپرده لب به سرزنش مؤمنان گشود . او به مواردى از مخالفت آنان با وى پس از مرگ پيامبر ، اشاره كرد . على گفت كه خداوند دو راه چاره در برابر اين امّت قرار داده است : شمشير و تازيانه . و امام را نشايد كه نسبت به اين دو سستى نشان دهد . اگر بخواهم از خداوند به سبب اعمال گذشتهء آنان آمرزش مىطلبم . آن دو مرد رفتند و
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 77 ؛ اسناد آن افتاده است . در نسخهاى كه ابن ابى شبّه ( تاريخ المدينه ، ص 1211 - 1212 ) به استناد عوف الاعرابى نقل كرده است ، از نام ابن عباس سخنى به ميان نيامده است . بنابراين از اسامه با عنوان كسى ياد مىشود كه با عثمان ديدار كرده و به او گفته است در ميان مردم قبيله كلب مردانى دارد كه مىتوانند سالم او را به شام برسانند . اما عثمان از ترك مدينه خوددارى مىورزد .
( 2 ) جعيط به درستى از على در اصل با عنوان يك مبارز ياد مىكند ( اختلاف بزرگ ، ص 397 ) توصيف كايتانى از على به منزلهء شخصى بىاراده و راحتطلب ، كاملا اشتباه است . [ كايتانى در همه جا معاويه را سخت ستوده و نفرت خود از على عليه السّلام را آشكار كرده است - م . ]