واگذارد تا مردم را آرام سازند . على اين پيشنهاد را رد كرده و گفته بود كه چنين افرادى را نبايد در هيچ منصبى گمارد . اكنون مغيره بازگشته و به على گفته بود تغيير عقيده داده و تصور مىكند كه على بايد اين افراد را كه ديگر اقتدار پيشين خود را ندارند ، بر كنار سازد و كسانى را كه مورد اطمينان اويند به كار گمارد . ابن عباس مىگويد كه بار نخست توصيه مغيره صادقانه بود ، امّا اكنون قصد فريب على را داشت : « مىدانى كه معاويه و يارانش اهل دنيايند . اگر آنان را تثبيت كنى ، باكى ندارند كه چه كسى فرمانروايى مىكند ، امّا اگر آنان را بر كنار سازى خواهند گفت : حكومت را بدون شورا غصب كرده و ياران ما را كشته است ، و آنگاه مخالفان را بر ضد تو خواهند شوراند . سپس اهل شام و عراق عليه تو قيام خواهند كرد ، حال آنكه يقين ندارم كه طلحه و زبير بازنگردند و بر تو هجوم نياورند » . على عليه السّلام فرمود : « اينكه گفتى نگاهشان دارم ، به خدا ترديد ندارم كه از لحاظ كار دنيا نكوست و به صلاح است ، امّا تكليفى كه به گردن دارم و معرفتى كه از حال عمّال عثمان دارم ايجاب مىكند كه هيچكدامشان را به كار نگمارم ، اگر قبول كردند برايشان بهتر است و اگر عصيان كردند شمشير خرجشان مىكنم » .
ابن عباس گفت : « رأى مرا به كار بند و به خانهء خويش برو يا به « ينبع » رو ، در ملك خويش بمان و در به روى خويش ببند كه عربان لختى بگردند و آشفته شوند و كس جز تو نيابند كه به خدا اگر اكنون با اينان هماهنگ نشوى فردا مردم خون عثمان را بر تو بار كنند » . امّا على خوددارى ورزيد و به ابن عباس گفت كه به شام رود و ولايت آنجا را به عهده گيرد . ابن عباس گفت كه اين رأيى محكم نيست ، معاويه مردى از بنى اميّه ، پسر عموى عثمان و ولايتدار او در شام است ؛ يقين ندارم كه به قصاص خون عثمان گردنم را نزند . كمترين كارش اين است كه مرا زندانى كند ، و بر من چيره شود . ابن عباس در پاسخ به اين پرسش على كه چرا معاويه بايد چنين كند ، مىگويد : « به سبب خويشاوندى ميان من و تو . آنچه به گردن تو نهند به گردن من نيز نهند . ليكن به معاويه بنويس ، بر او منت گذار و به او وعده بده » . على گفت : « سوگند به خدا هرگز چنين نخواهد شد . » « 1 »
اين روايت در كل قابل اعتماد به نظر مىآيد . مىتوان احتمال داد كه گفتهء ابن عباس در توصيه به على براى ترك مدينه و رفتن به ينبع ، ناشى از آيندهنگريهاى ابن عباس بوده
هامش
( 1 ) همان ، ص 3083 - 3085 . روايت مشابه ، همان ، ص 3085 - 3086 ، بيشتر نوعى پوشش ادبى به آن مىدهد .