تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
شعبى در روايت خود مىافزايد كه على شخصى را نزد محمد بن مسلمه فرستاد تا بيعت كند ، امّا محمد عذر آورد و گفت رسول خدا به من فرمان داده است كه اگر مردم اختلاف كردند شمشير خود را بشكنم و در خانه بنشينم . « * » آنگاه على او را رها كرد . با شخص ناشناخته ديگرى به نام وهب بن صيفى انصارى ، كه پاسخى مشابه به او داد ، نيز چنين كرد . على سپس اسامة بن زيد را دعوت به بيعت كرد ، امّا اسامه كه على را عزيزترين مردم نزد خويش مىدانست عذر آورد و گفت با خداى خود عهد كرده‌ام كه هرگز با گويندهء « لا إله الا الله » جنگ و ستيز نكنم . « 1 » بعيد است مجادله‌هايى كه شعبى به اين افراد نسبت داده است به هنگام بيعت نخستين صورت گرفته باشد ، قبل از زمانى كه روشن گردد كه على عليه السّلام با مخالفت مسلحانه مواجه خواهد شد . اين مجادلات بايد زمانى رخ داده باشد كه على آمادهء جنگ با عايشه و شورشيان مكه مىشد . بنابر روايتى ديگر به نقل از ابو مخنف و ديگران ، على در آن زمان نظر سعد بن ابى وقاص ، محمد بن مسلمه ، اسامة بن زيد و عبد الله بن عمر را جويا شد . على به آنان گفت وادارشان نمىكند به لشكر او بپيوندند ، امّا مىخواهد بداند كه در پيمان خود ثابت قدم هستند يا خير . همگى پاسخ دادند آرى ، امّا دوست ندارند با مسلمانان بجنگند . پاسخ زيد در آن هنگام ، با عباراتى مشابه در روايت شعبى پيرامون بيعت آمده است . « 2 » بدين سان ، بعيد نيست كه دست كم اسامه و ابن مسلمه در آغاز با على بيعت كرده باشند . ابن سعد شاگرد واقدى ، سعد بن ابى وقاص ، اسامه ، ابن
هامش
روايت مىكند موثق نيست ؛ بنابراين روايت على بامداد روز پس از كشته شدن عثمان نزد ابن عمر رفت و از او خواست كه به شام رود و در مقام والى آنجا جانشين معاويه شود ؛ وقتى ابن عمر اين پيشنهاد را رد كرد ، على تهديدش نمود . ابن عمر سپس راهى مكه شد ( همان ، ج 2 ، ص 208 - 209 ) . اين گزارش از كينه ابن عمر و پيروانش نسبت به على حكايت دارد . * در اصل عربى نسخه موجود چنين آمده است : إنّ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله أمرنى إذا اختلف الناس ان أخرج بسيفى فأضرب به عرض [ احد ] حتى ينقطع فاذا انقطع أتيت بيتى ، ( رسول خدا فرمود : اگر مردم اختلاف كردند شمشير از نيام بركشم و گردنى را بزنم تا از سر جدا شود ، آنگاه به خانهء خود بازگردم ) . نويسنده هر دو پاسخ را يكى دانسته اما در روايت بعدى است كه رسول خدا به وهب بن صيفى انصارى چنين پاسخى مىدهد . ( بلاذرى ، انساب ، الاشراف ج 2 ، ص 207 ) . م ( 1 ) همان ، ص 207 - 208 . ( 2 ) مفيد ، جمل ، 95 - 96 .