مسجد ، هنگامى كه ديدند طلحه بىهيچ تهديدى تن به بيعت داد ، متزلزل شد . على عليه السّلام و طرفدارانش مىتوانستند ادعا كنند كه او اين كار را داوطلبانه انجام داده است . در اين هنگام على كسى را فرستاد تا كليد بيت المال را از طلحه بازگيرد . حكيم بن جبلهء عبدى ، رهبر شورشيان بصره ، زبير را آورد و او نيز بيعت كرد . زبير بعدا شكايت كرد كه يكى از دزدان عبد القيس او را به قهر آورده و با زور شمشير بيعت كرده است . « 1 » زبير ظاهرا از بيعت با على خرسند نبود . اين دو تن از زمانى كه پس از مرگ پيامبر وجه مشتركى يافتند ، با يكديگر كينهتوزى مىكردند و زبير مىتوانست تا حدودى اين توجيه را براى خويش بيابد كه به عنوان صحابى نخستين بيشترين حق را در مطالبهء ميراث خليفهء مقتول دارد . در مجموعه احاديث خاندان زبير روايتى از ابو حبيبه ، وابستهء زبير ، نقل شده است كه زبير به هيچ وجه بيعت نكرد . امّا اين قضيه حال و هوايى افسانهاى دارد و نمىتواند گزارشهاى بسيار دربارهء بيعت زبير را بىاعتبار سازد . « 2 »
از آنجا كه شورشيان ولايات وعدهاى از انصار - آنان كه هنوز از خفّتى كه أبو بكر و عمر بر آنان روا داشته بودند رنج مىبردند - بر مدينه تسلّط داشتند ، قريشيان حاضر احساس مىكردند كه براى قبول بيعت با على سخت تحت فشارند . عبد الله بن ثعلبة بن صعير عذرى ، همپيمان بنو زهرهء حاضر در مدينه ، ادعا كرد كه در رأس بيعت مالك اشتر
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 207 . صرف نظر از طعنههاى خودپسندانه و قريشى زبير ، سيف بن عمر ، يا مرجع او ، حكايتى را در مورد حكيم بن جبلهء دزد بافته است داير بر اينكه . . . وقتى سپاه بازمىگشت متوارى مىشد و در سرزمين پارسيان مىتاخت ، بر ذميان هجوم مىبرد و مالشان را مىربود و در زمين فساد مىكرد و آنگاه نزد عبد الله بن سبا در بصره منزل مىگرفت ( طبرى ، ج 1 ، ص 2922 ) . در واقع حكيم يكى از سران بسيار محترم عبد القيس در بصره بود . عثمان او را به سند فرستاد تا اوضاع را بررسى كند و ببيند آيا براى فتح مناسب است يا خير . او به آن ديار رفت اما با پاسخ منفى بازگشت . بعدا از رفتار عبد الله بن عامر شكايت كرد ( خليفه ، تاريخ ، 180 ؛ ابن عبد البرّ ، استيعاب ، ج 1 ، ص 121 - 122 ) . هيچ دليل محكمى مبنى بر زندانى شدن او به فرمان عثمان ، چنان كه سيف روايت كرده است ، وجود ندارد .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3072 - 3073 . ابو حبيبه گزارش مىدهد كه على عليه السّلام پس از آنكه مردم با او بيعت كردند به ديدن زبير رفت . وقتى زبير از ورود على با خبر شد ، شمشيرش را زير تشك خود طورى پنهان كرد كه على آن را ببيند . على وارد شد و بىآنكه از زبير درخواست بيعت كند از آنجا بيرون رفت . سپس به مردم گفت كه همه چيز بين آن دو به خوبى پيش رفت ، به گونهاى كه گمان كردند زبير بيعت كرده است . اگر على با زبير ملاقاتى كرده باشد ، احتمالا اين ملاقات پيش از تشريفات عمومى بوده است ، در زمانى كه على از او درخواست بيعت نمىكند .