عثمان بر بام خانه نمودار شد ، نيار او را قسم داد كه از خلافت كناره كند . « 1 » در اثنا ابو حفصهء يمانى ، بنده عربى كه مروان او را آزاد كرده بود ، « 2 » تيرى انداخت و او را كشت . او خود افتخار مىكند كه : « به خدا من جنگ را ميان كسان راه انداختم » . مخالفان كس پيش عثمان فرستادند كه قاتل را به ما بسپار . امّا عثمان بار ديگر از مروان حمايت كرد و گفت :
« به خدا قاتل او را نمىشناسم » . روز بعد ، يعنى جمعه هجدهم ذى حجه ، روز نبرد خانه عثمان ( يوم الدار ) بود و در آن روز عثمان كشته شد .
مروان بر مركب مراد سوار بود ؛ او بود كه جنگ مىخواست . سلامت پسر عموى پيرش ، كه وى همه چيز خود را از او داشت ، براى او واقعا مهمّ نبود .
اگر عثمان قرار بود بر طبق توصيههاى مادران مؤمنان و « اهل حل و عقد » ، يعنى شايستهسالارى اسلامى عمر ، حكومت كند مروان شاهد از دست رفتن « ملك ما » يعنى حكومت بنى اميّه مىشد . او از اين صحابهء نخستين كه مانع تحقق جاهطلبيهاى وى مىشدند متنفر و بيزار بود . اميد عثمان به اين كه بتواند بدون دست آلودن به خون مسلمانان خلافت خود را حفظ كند چيزى جز پندارى زاهدانه نبود . مروان خوب دريافته بود كه در طول تاريخ بشر تفوق و استيلا تنها از طريق ارعاب ، تهديد ، خشونت و يا ترساندن از اين امور توانسته پاى گيرد و استمرار يابد . چرا در اسلام چنين نباشد ؟
در حالى كه در حكومت بنى اميّه ، قاتل نيار مىتوانست به جنايت خود ببالد ، در روايات عثمانيان به قربانى او لقب « نيار الشر » داده بودند تا از نيار اسلمى ديگر ، يعنى نيار بن مكرز ، كه طرفدار عثمان بود و در تشييع جنازه او شركت داشت و بدين جهت لقب « نيار الخير » يافته بود ، متمايز شود . سپس براى اثبات اتهام شر بودن ، نيار بن عياض را متهم كردند كه نخستين كسى بود كه خون عثمان را با زدن شمشير به صورت او ريخت . « 3 » با اين همه شورشيان با آن كه پس از قتل نيار ، از آخرين امتناع خليفه از پذيرش
هامش
( 1 ) روايت جعفر محمدى چنين است ( طبرى ، ج 1 ، ص 3004 ) .
( 2 ) بنا به روايت خود ابو حفصه مروان او و زن و فرزندش را از يكى از عربان باديه خريد و آزاد كرد ( همان ، ص 3001 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1281 ) .
( 3 ) ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1308 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 83 . اتهام عليه نيار را عوانه ، از طرفداران بنى اميه ، به نقل از شعبى روايت كرده است . بنى اسلم ، كه در ايجاد خلافت قريش نقشى حياتى داشتند ، ظاهرا در دوران خلافت عثمان به دو دسته تقسيم شدند . محمد بن منكدر به خصومت خزاعه و بنى اسلم دربارهء .