دانستهاند و گفتهاند كه بعدا از پدرش به سبب دفاع نكردن از عثمان انتقاد كرد . « 1 » به گفتهء ابن ابزى كه طرفدار على عليه السّلام بود ، حسين بن على عليه السّلام نيز در آغاز محاصره به نزد عثمان آمد و آمادگى خود را براى پشتيبانى از او اعلام داشت . عثمان از على عليه السّلام خواسته بود كه به نزد او برود و او حسين عليه السّلام را به جاى خود فرستاده بود . عثمان از او پرسيد آيا گمان مىكنى مىتوانى از من در برابر مخالفان دفاع كنى . چون حسين عليه السّلام پاسخ منفى داد ، عثمان گفت بيعت خود را از تو برداشتم ، برو و بگو پدرت به اينجا بيايد . حسين عليه السّلام درخواست عثمان را به على عليه السّلام رساند ، امّا محمد حنفيه مانع رفتن او شد . « 2 » در بين مدافعان خانه عثمان عبد اللّه بن عامر بن ربيعه عنزى ، همپيمان طايفهء عمر ، يعنى طايفه عدى ، « 3 » نيز ديده مىشد كه احتمالا به سبب پيوستگى با عبد اللّه بن عمر در آنجا حضور يافته بود . حتّى در برخى از روايات متأخرتر از محمد پسر طلحه نيز نام بردهاند ، « 4 » امّا اين روايات موثق نيستند .
مخالفان نيز به نوبه خود مايل به خونريزى نبودند ، چنان كه نامههاى عثمان نيز به اين نكته دلالت مىكند . درست است كه آنان در اين زمان به چيزى كمتر از كنارهگيرى عثمان و انتخاب خليفهاى ديگر راضى نبودند ، امّا درخواست آنان براى قصاص در برابر تمام موارد اجراى حدود ، تبعيد و حبس كه به عقيده آنان عثمان در آنها راه خطا پيموده بود ، صورت واقعى نداشت . به نظر مىرسد كه آنان از احتمال دستيابى به توافقى براى
هامش
عنوان مىكند كه بر اساس روايتى ديگر ، حسن در آن هنگام در مدينه نبود ( تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 190 - 191 ) . اما حسنى كه در آن روايت از او نام برده شده حسن بصرى است نه حسن بن على عليه السّلام . [ حسن بصرى متولد سال 21 و در آن هنگام پسرى 14 ساله بود . ]
( 1 ) ر . ك : روايتى بصرى به نقل از قتاده عثمانى كه نقل شده حسن عليه السّلام به پدرش على عليه السّلام گفت : « شما مردى را كشتيد كه عادت داشت پيش از هر نمازى وضو بگيرد . » و روايت شده كه على عليه السّلام در جواب او فرمود : « اندوه تو براى كشته شدن عثمان طولانى شده است . » ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 81 ) .
( 2 ) همان ، ص 94 . ابو مخنف نقل كرده كه مروان با ديدن حسين عليه السّلام به او گفت : « ما را وابگذاريد . پدرت مردم را عليه ما تحريك مىكند و تو اينجا در نزد ما هستى . » آنگاه عثمان گفت : « ما را واگذاريد . ما قصد جنگيدن با كسى نداريم و به آن فرمان ندادهايم . » ( همان ، 73 ) .
( 3 ) ابن عساكر ، عثمان ، ص 402 - 403 ، بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 73 .
( 4 ) رك : بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 69 - 70 ( اسماعيل بن يحيى ) در اينجا گفته شده كه طلحه فرزند خود را به اكراه نزد عثمان فرستاد ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3013 ( سيف بن عمر ) ؛ مسعودى ، مروج ، ج 3 ، بندهاى 1603 ، 1605 . اين روايت مبتنى بر روايتى است كه اسماعيل بن يحيى آن را بافته است .