عثمان در ادامه نامه مىنويسد : « اينك كه اين نامه را مىنويسم مرا ميان سه چيز مخير كردهاند : يا به عوض هر كه به خطا يا صواب آسيبى به او زدهام از من قصاص گيرند و چيزى از آن وانگذارند ، « 1 » يا از خلافت كناره كنم تا ديگرى را به خلافت بردارند ، يا كس پيش سپاهيان فرمانبردار خويش در ولايات و مردم مدينه فرستند و از حق اطاعتى كه خداوند سبحان براى من بر آنها مقرر داشته بيزارى كنند . به آنها گفتهام : اين كه از خويشتن قصاص پس دهم ، پيش از من خليفگان بودهاند كه خطا و صواب كردهاند و كس از آنها قصاص نگرفته . مىدانم كه آنها قصد جان من دارند . امّا اين كه از خلافت بيزارى كنم ، اگر بزنندم « 2 » بهتر از آن است كه از كار خداى عز و جل و خلافت وى بيزارى كنم . « 3 » امّا اين كه گوييد : كس به سپاهيان و مردم مدينه فرستيد كه از اطاعت من بيزارى كنند ، من گماشته شما نيستم و از پيش آنها را به اطاعت مجبور نكردهام ، خودشان به اطاعت آمدند كه رضاى خداى عز و جل و اصلاح ميان كسان مىخواستند . هر كس از شما دنيا مىجويد جز آنچه خداى عز و جل براى وى مقرر كرده نخواهد يافت و هر كه تقرب خدا و خانه آخرت و صلاح امّت و رضاى خداى عز و جل و سنّت نكوى پيمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و دو خليفه پس از او مىخواهد ، خدا در مقابل آن پاداش مىدهد كه پاداش شما به دست من نيست و اگر همهء دنيا را به شما دهم بهاى دين شما نيست و كارى براى شما نسازد . . . » .
« هر كه به پيمانشكنى رضا دهد ، من رضا نمىدهم ، خداى سبحانه نيز رضا نمىدهد كه پيمان وى را بشكنند . امّا چيزها كه مرا دربارهء آن مخير مىكنند خلع ( نزع ) و نصب
هامش
( 1 ) آشكار است كه در اينجا عثمان خواستههاى مخالفان را به شكل نادرستى عنوان كرده است . آنان خواستار قصاص براى كسانى كه به حق مجازات شده بودند نبودند ، اما اصرار داشتند كه آنها ، نه خليفه ، بايد تعيين كنند چه كسى به حق مجازات شده و چه كسى به ناحق .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3044 اين معنى از گذاشتن واژهء « يلكأونى » كه در زيرنويس آمد . به جاى « يكلبونى » كه در متن آمده حاصل مىشود [ بر خلاف نظر نويسنده ، از هر دو واژه معناى زدن برمىآيد . م ] . در متن ابن عساكر ، عثمان ، ص 377 در اينجا « يقتلونى » به كار رفته است .
( 3 ) بر اساس آنچه در منابع آمده ، بويژه عبد اللّه بن عمر به عثمان سفارش مىكرد كه از خلافت كنارهگيرى نكند .
او به عثمان مىگفت كه دشمنان خليفه بيشترين كارى كه مىتوانند بكنند آن است كه او را بكشند ، اما بدتر خواهد بود اگر در اسلام سنتى پديد آيد كه هرگاه گروهى از مردم از امام خود خشمگين شدند بتواند او را بر كنار كنند . گفتهاند مغيرة بن اخنس [ بن شريق ] ثقفى ، كه بعدا به همراه عثمان كشته شد ، به او توصيه كرد از خلافت كناره بگيرد ، زيرا در غير اين صورت شورشيان او را خواهند كشت ( ابن سعد ، طبقات ، 3 / 1 ، ص 45 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 76 ؛ ابن عساكر ، عثمان ، ص 259 ) .