تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
شده بود بىخبر بوده است . همواره يكى از امتيازاتى كه حاكمان بسيار طرفدار آن بوده‌اند اين بوده كه وقتى سررشته امور از دست در مىرود ، از كارهاى زيردستان خود اظهار بىاطلاعى كنند . شايد اين كه عثمان پسر عموى جوان خود را مجازات نكرد نشانه‌اى از مشاركت خود او در اين كار باشد . امّا به نظر مىرسد كه على عليه السّلام و محمد بن مسلمه واقعا به بىگناهى او اطمينان يافتند . تزلزل او بين توبه در برابر همگان و سرسختى تكبرآميز وى ظاهرا مردى را نشان مىدهد كه عميقا آشفته است و ديگر توان داورى صحيح خود را از دست داده است . محاصرهء خانه عثمان به دست مصريان ، كه بيشترين اعتراض را عليه عثمان داشتند ، انجام گرفت و ادامه يافت ، هر چند تعداد اندكى از ساكنان مدينه نيز گاه به آنان مىپيوستند . تاريخ دقيق ورود نيروهاى ناراضى كوفى و بصرى مشخص نيست . رهبرى آنان را مالك اشتر و حكيم بن جبله عبدى « 1 » به عهده داشتند و گفته‌اند كه تعداد آنها به ترتيب حدود دويست و صد نفر بود . « 2 » ورود آنان مطمئنا پس از بازگشت هيأتهاى اعزامى
هامش
( 1 ) تنها عامل نارضايتى محلى در بصره كه بلاذرى به نقل از ابو مخنف ذكر مىكند تبعيد عامر بن عبد قيس انبارى تميمى زاهد و عابد بود كه رفتار عثمان را نكوهش كرده بود . عبد اللّه بن عامر او را به دستور خليفه به مدينه فرستاد . چون اين كار مخالفت مردم را برانگيخت عثمان با او به مهربانى رفتار كرد و به بصره بازش فرستاد ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 57 . ) ابن شبّه يك روايت قديمى بصرى را نقل مىكند كه بر اساس آن بين حكيم بن جبله و عبد اللّه بن عامر برخوردى پيش آمد كه پس از آن ، والى تعدادى از اسبهاى حكيم را در فارس مصادره كرد . حكيم با مقصر دانستن عثمان خشم خود را آشكار كرد . بصريان همچنين به عثمان شكايت بردند كه عبد اللّه بن عامر غلّاتى را كه باران فاسد كرده بود بين آنان توزيع كرده است ، چون خليفه به شكايت آنان توجهى نكرد ديدگاه آنان نسبت به او تغيير يافت و وى را نكوهش كردند كه چرا ابن عامر را جانشين ابو موسى اشعرى كرده است ( ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 1147 - 1148 ) . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 79 . ابو مخنف از پنجاه بصرى ديگر سخن مىگويد كه بعدا به آنان پيوستند ( همان ، ص 59 ) . وليد بن عقبه در شعرى ، كه ظاهرا در آخرين مرحله بحران سروده ، حكيم ، اشتر ، ( عمرو ) بن حمق و حارثة را رهبران خيانت مىداند ( ابن عساكر ، عثمان ، ص 307 ) . هويت حارثه ، كه به احتمال زياد يكى از انصار بود و با شورشيان همكارى داشت ، به صورت قطعى قابل شناسايى نيست . شايد اين نام به بنى حارثه از قبيله اوس اشاره داشته باشد كه محمد بن مسلمه نيز از آنان بود ، هر چند محمد بن منكدر از طرفداران عثمان آنان را پشتيبان عثمان شمرده است ( ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 1280 ) . معناى « حارث شاكيان را مىفروشد ( يشرى الشكات ) را به خوبى مىتوان دربارهء محمد بن مسلمه صادق دانست كه در شكايت شورشيان عليه عثمان از آنان طرفدارى كرد . فرد ديگرى كه احتمال كمترى دارد مورد نظر باشد حارثة بن نعمان بن نفيع از بنى نجار است كه از صحابه برجسته و از مجاهدان بدر بود ( ابن حجر ، اصابه ، ج 1 ، 312 - 313 ) . چنان كه پيشتر گفتيم بنى نجار به خيانت به عثمان متهم بودند . عبد اللّه بن رباح انصارى مدنى در