اطرافيان اموى او طرز تفكر خود را نسبت به شورشيان تغيير داده بودند . به هر حال ، عثمان صرفا ملعبهاى در دست مروان نبود . « 1 » كايتانى به تفصيل استدلال مىكند كه داستان نامه بايد بعدا جعل شده باشد ، زيرا عبد اللّه بن سعد ، كه نامه خطاب به او نوشته شده بود ، در آن زمان در مصر نبود . مع ذلك او سرانجام به زعم خود راه حل را يافته بود :
« جعل اين نامه به دست امويان عليه مصريان انجام نگرفته ، بلكه به دست دوستان على عليه السّلام عليه خليفه انجام گرفته است ! » « 2 » لوى دلاويدا « 3 » هر چند دربارهء واقعيتها اين قدر مطمئن نيست ، به گمان خود در روايتى از جهيم فهرى عثمانى كه بلاذرى آن را نقل كرده ، شواهدى در تأييد مكاشفهء كايتانى يافته است . به گفته جهيم ، عثمان در حضور او در پاسخ به سؤال على عليه السّلام كه در خصوص نامه به چه كسى ظنين است ، مىگويد : « من به كاتب خود و به تو ، يا على عليه السّلام ، سوء ظن دارم » و چون على پرسيد : « چرا به من سوء ظن دارى ؟ » گفت : « زيرا مردمان [ شورشيان مصرى ] از تو فرمان مىبرند ، امّا تو آنها را از من بازنمىگردانى » . « 4 »
آشكارا جاى ترديد است كه عثمان در زمانى كه مىدانسته وضعيت او به خيرخواهى على عليه السّلام وابسته است چنين اظهارات كنايهآميزى بر زبان آورده باشد . امّا ممكن است او زمانى كه در مورد نقش مروان ، كه على عليه السّلام و ديگران به او سوء ظن داشتند و خود او نيز به آن واقف بود ، تحت فشار قرار گرفت موقتا از كوره در رفته باشد . بديهى است كه اين روايت به هيچ وجه حاكى از دخالت واقعى على عليه السّلام نيست . اين نظريه كه على عليه السّلام توانسته باشد در زير گوش مروان شكاك با كاتب خاص خليفه تبانى كند اين تصور را ناپذيرفتنى مىسازد .
در واقع ، آشكار است كه مروان ، همانگونه كه در روايات نيز مورد سوء ظن قرار
هامش
( 1 ) اختلاف بزرگ . . . ، ص 147 .
( 2 ) تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 159 .
( 3 ) « عثمان بن عفان » ، دائرة المعارف اسلام .
( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 95 ؛ ابن شبّه تاريخ مدينه ، ص 1154 . ابن شبه چند صورت فرعى از اين روايت را نقل مىكند كه در آنها عثمان على عليه السّلام را متهم كرده است ( ص 1154 - 1155 ، 1168 ، 1206 ) . روايتى كه به جابر بن عبد اللّه نسبت داده شده بيان مىكند كه طرفداران على عليه السّلام عثمان را مسئول نوشتن نامه مىدانستند و طرفداران عثمان على عليه السّلام و اطرافيان او را ( ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، 1149 ) .