تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
خاطر بود . چنان كه پيش از اين گفتيم على عليه السّلام و ابن مسلمه سپس به نزد عثمان رفتند و از او خواستند به مصريان كه بر در بودند اجازهء ورود دهد . محمد بن مسلمه مىگويد : مروان پيش عثمان نشسته بود و گفت : « . . . بگذار من با آنها سخن كنم » . امّا اين بار عثمان گفت : « خدا دهانت را بشكند ، از پيش من برو ، لازم نيست در اين مورد سخن كنى » . سر انجام عثمان به مصريان اجازهء ورود داد . محمد بن مسلمه گويد : « چون بيامدند به عنوان خلافت به او سلام نكردند و دانستم كه اين عين شرّ است . . . آنگاه مصريان . . . در كار سخن كردن ابن عديس را پيش انداختند كه از اعمال ابن سعد در مصر سخن آورد و گفت كه با مسلمانان و ذميان بدرفتارى مىكند و در كار غنايم مسلمانان عدالت نمىكند و چون در اين بابت با وى سخن كنند مىگويد كه اين نامهء امير مؤمنان است كه به من نوشته . آنگاه از كارهايى كه عثمان در مدينه كرده بود و مخالف عمل أبو بكر و عمر بود سخن آوردند [ آورد ] . « 1 » ابن عديس گفت : « از مصر آمده بوديم و قصد كشتن تو داشتيم ، مگر اين كه از خلافت كناره كنى ، امّا على عليه السّلام و محمد بن مسلمه ما را پس فرستادند و محمد تعهد كرد از كارهايى كه گفتيم دست بدارى » . آنگاه رو به محمد كرد و گفت : « مگر تو با ما چنين نگفتى ؟ » گويد : گفتم : « چرا » . مصريان سپس ماجراى يافتن نامه رسمى را كه دستور مجازات آنها را مىداد ، همچنان كه براى محمد بن مسلمه شرح داده بودند ، بازگو كردند . « 2 » داستان نامه رسمى كه به دست شورشيان مصرى افتاد و مورخان جديد را كنجكاو و متحيّر كرده است ، ولهاوزن با احتياط مىنويسد : « آنها ادّعا كردند كه نامهء خليفه را كشف كرده‌اند » بدون آن‌كه به اتهامات مطرح شده عليه مروان در منابع اشاره كند . « 3 » اين برخورد غير متعهدانه نسبت به اين موضوع در بين نويسندگان جديد عموميت دارد . جعيط كل اين واقعه را بسيار ترديدآميز مىداند و مىپرسد كه آيا اصلا اين نامه وجود داشته است . اگر چنين نامه‌اى وجود داشته احتمال دارد كه مصريان تندروتر آن را جعل كرده بودند تا دستاويزى براى حمله به عثمان داشته باشند . احتمال ديگر آن است كه شايد عثمان و
هامش
( 1 ) - در طبرى ، ج 1 ، ص 2994 به جاى ذكر فعل ذكروا آمده است . ( 2 ) همان ، ص 2993 - 2994 ؛ براى آگاهى بيشتر در اين باره رك : همين كتاب ، ص 158 . ( 3 ) خلاصه‌ها و پيش‌نويسها ، ج 6 ، ص 129 ؛ با اندكى تفاوت در سلطنت عرب و سقوط آن ، ص 31 .