غفارى ، از مجاهدان با سابقه و يكى از بيعتكنندگان در زير شجره ، بود . « 1 » ظاهرا قبيلهء غفار عثمان را به سبب تبعيد خويشاوندشان ابو ذر نبخشيده بودند . ابو حبيبه كه خود شاهد ماجرا بوده مىگويد : « جهجاه غفارى برخاست و بانگ زد كه اى عثمان اينك يك شتر پير آوردهام كه جبه و زنجيرى نيز بر آن هست . پايين بيا تا جبه را به تن تو كنيم و زنجيرت كنيم و بر شتر پير سوار كنيم و در كوه دود ( جبل الدخان ) افكنيم » . « 2 »
محمد بن مسلمه مىگويد پس از بازگشت مصريان عثمان دربارهء بازگشت آنان سخن كرد و گفت دربارهء كارى آمده بودند كه خبر نادرست شنيده بودند و برفتند . مىخواستم پيش وى بروم و تعرض كنم امّا خاموش ماندم . ناگهان شنيدم كه يكى مىگفت : « مصريان آمدند و اينك در سويدا هستند » . « 3 » سويدا در دو منزلى مدينه در شمال آن شهر واقع است . « 4 » گويد عثمان كس به طلب من فرستاد . در اين وقت مصريان در ذى خشب فرود آمده بودند . به من گفت : « . . . اين قوم بازآمدهاند چه بايد كرد ؟ » گفتم : « به خدا نميدانم ، امّا مىدانم كه براى كار خير نيامدهاند » . گفت : « برو و آنها را بازگردان » . گفتم : « نه به خدا چنين نمىكنم » . گفت : « چرا ؟ » گفتم : « براى آن كه در مقابل آنها تعهد كردهام از كارهايى دست بدارى كه از هيچ يك دست نداشتهاى » . گويد : من بيرون آمدم . مصريان بيامدند و در بازارهاى حرم امن مدينه « 5 » جا گرفتند و عثمان را محاصره كردند . « 6 »
هامش
( 1 ) ابن حجر ، اصابه ، ج 1 ، ص 265 .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2982 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 47 ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1110 - 1112 ، 1218 - 1219 . گفتهاند جبل الدخان محلّى بود كه عثمان كعب بن عبده نهدى را به آنجا تبعيد كرد ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 42 ) . همدانى ( صفة جزيرة العرب ، به اهتمام مولر ، ليدن ، 1884 - 1819 ، ص 52 ) جبل الدخان را كوهى دانسته است در نزديك عدن در يمن ، اما شايد در اينجا فقط اشارهاى به جهنم باشد .
به جبلة بن عمرو ساعدى نيز سخنانى در تهديد عثمان به تبعيد و زنجير كشيده شدن در آتش جهنم نسبت دادهاند .
( 3 ) طبرى ، بيروت ، دار الفكر ، ج 5 ، ص 385 .
( 4 ) ياقوت ، بلدان ، ج 3 ، ص 197 .
( 5 ) همان ، ج 1 ، ص 98 .
( 6 ) ولهاوزن روايتى را كه مىگويد عمرو بن حزم انصارى از برجستگان طايفهء بنى نجّار قبيله خزرج به ذى خشب نزد شورشيان رفت و آنان را با خود به مدينه آورد ( خلاصهها و پيشنويسها ، ج 6 ، ص 129 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 2989 ) پذيرفته است . اين واقعه غير معقول نيست ، اما كل روايتى كه اين ماجرا در آن ذكر شده ناموثق است . اين روايت به محمد بن اسحاق نسبت داده شده و جعفر محمدى آن را نقل كرده است . از قرار معلوم ، خانواده عمرو بن حزم كه همسايهء عثمان بودند بشدت با او مخالف بودند . گفتهاند كه محمد بن