عبد الرحمن بن عديس به همراه سه رهبر ديگر مصريان سپس پيش محمد بن مسلمه رفتند و گفتند يادت هست كه با ما چه تعهدى كردى . آنگاه صفحهء كوچكى را درآوردند كه مىگفتند از يكى از غلامان عثمان كه بر شتر زكات سوار بوده گرفتهاند . « 1 » مكتوب [ خطاب به حاكم مصر ] چنين بود : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . امّا بعد ، وقتى عبد الرحمن بن عديس بلوى پيش تو آمد صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و در حبس نگهدار تا دستور من برسد . با عمرو بن حمق نيز چنين كن . با سودان بن حمران نيز چنين كن . با عروة بن نباع ليثى نيز چنين كن » . « 2 »
محمد بن مسلمه مىگويد : « گفتم از كجا مىدانيد كه عثمان اين را نوشته ؟ » گفتند : « اين كه مروان از طرف عثمان چنين نوشته باشد بدتر است ، بايد از خلافت كناره كند » .
آنگاه گفتند : « ما را پيش عثمان ببر كه با على سخن كردهايم و او وعده داد كه وقتى نماز ظهر بكرد با عثمان سخن گويد . پيش سعد بن ابى وقاص رفتهايم و گفته كه در كار شما دخالت نمىكنم . پيش سعيد بن زيد رفتهايم ، او نيز چنين گفت » . سعيد بن زيد ظاهرا از بازگشت مجدد عثمان به رفتار پيشين خود با وجود اعلام توبه در برابر مردم آزرده
هامش
عمرو بن حزم ، در روز جنگ ، براى رسيدن شورشيان به كنار خانه عثمان از خانه خود دريچهاى باز كرده بود و او به همراه محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه ، سه محمّدى بودند كه سخت عليه عثمان فعاليّت مىكردند ( اين شبّه ، تاريخ المدينة ، ص 1278 ، 1307 ) . احوص در شعر خود كه به طرفدارى از عثمان سروده گفته است كه اگر ديدى مردى حزمى گرفتار زيانى شده و حتى در آتش افتاده بر او مرثيه مخوان ( همان ، ص 1279 ) .
لا ترثينّ لحزمىّ رأيت به * ضرّا و ان سقط الحزمىّ فى النّار
( 1 ) شتر نشان ( مسمّ ) شتران زكات را بر خود داشت ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 67 ) .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2991 - 2992 . توصيف جزئيات اين نامه مقبوليت كلى روايت محمد بن مسلمه را تأييد مىكند . بنا به بيشتر روايات ديگر ، به عبد اللّه ابن سعد دستور داده شده بود كه سران مصريان را بكشد . اما كشتن مخالفان به دست حكومت در آن زمان هنوز روا دانسته نمىشد .
كايتانى به منظور خدشه وارد آوردن بر روايت محمد بن مسلمه مىگويد كه واقدى در تأليف آن از دو روايت متعارض استفاده كرده است . در حالى كه نخستين روايت بازگشت مصريان را به سبب خلف وعده عثمان مىداند ، روايت دوم « داستان قديمى » نامه دروغين را تكرار مىكند ( تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 177 ) . اما در واقع ، در هيچ جاى روايت محمد بن مسلمه نيامده كه مصريان به سبب خلف وعده عثمان بازگشتند و حتى زمانى كه خليفه از او پرسيد كه مصريان چرا بازگشتهاند او سوگند ياد كرد كه نمىداند . او ، خود ، عثمان را سرزنش كرد كه به وعدههاى خود پايبند نبوده و او را كه تعهد سپرده بوده بىحيثيت كرده است .