عرب دانستند كه اگر حساب خود را بر ماههاى قمري مرتّب نمايند ، حجّ آنها گاهى در تابستان واقع شود ، گاهى در زمستان وأسفار براي آنها شاق بود واز تجارت خود منتفع نمىشدند ودانستند كه رعايت سال قمري مخل مصالح دنيويهء آنها است .
پس ترك كردند ماههاى قمري را وسال شمسي را معتبر گرفتند وبه جهت زيادتى كه سال شمسي بر سال قمري داشت ، محتاج كبيسه شدند وبراي آنها از كبيسه دو امر حاصل شد : يكى اينكه بعض سالها را سيزده ماه حساب مىكردند به واسطهء اجتماع آن زيادتها .
دويم اينكه منتقل شد حج از بعض شهور قمريّه بر غير آن . . . . « 1 »
تا آخر كلام خود . بعد أقوال ساير مفسّرين را ذكر كرده وبر ادوار كبيسه واينكه حج در سال سابق بر حجة الوداع در چه ما هي بوده واينكه حجّ جاهليّت در دهم ماهها بوده ، تعرّضى نكرده .
وعلّامهء شيرازي مسعود بن محمود كه از تلامذهء خواجة نصير الدين طوسي است ، در كتاب تحفهء شاهيه كه در علم هيئت است ، فصلى طولانى در مسئلهء نسىء ذكر كرده وعلّت نسىء را به عينها مطابق قول فخر رازي گفته . به علاوة اينكه اين عمل در قرب موسم خريف بوده وگفته :
نوزده سال قمري را با علاوة كرده هفت ماه ، شمسي كردند . پس در سال دويم يك ماه ودر سال پنجم يك ماه ديگر به ترتيب بهزيجهح كبيسه كردند واز اينجا مختلف شده است روايات كه عرب در هر دو سال يك ماه كبيسه مىكردهاند يا در هر سه سال . ومشهور اوّل است ؛ زيرا كه دور نسىء مشهور در جاهليّت 24 سال قمري است كه كبس مىشده با دوازده ماه قمري . ولى موافق مقصود عرب كه موافقت فصل بوده ، دويم است ودور آن در سى وشش سال قمري است « 2 » كه كبس شده با دوازده ماه قمري ؛ زيرا كه تفاوت سال شمسي
و
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، ج 16 ، ص 50 .
( 2 ) . توهّم نرود كه دورهء كبيسه را 36 سال گرفته وحال آنكه 47 سال است ؛ چرا كه در هر سه سال يك ماه ساقط شود ، و -