نوبت محرّم ويك سال قبل از آنكه آخر سى سال سابق است ، باز محرّم ودر سال دويم عاطل ودر سال سيم نوبت به ذي حجّه برسد وبه همان ترتيب بالا رود ودر سال 63 و 64 نوبت محرّم شود و 65 خالى و 66 [ و ] 67 نوبت ذي حجّه باشد .
ومبناى اين وجه بر التزام وقوع حج است در فصل واحد واز حوت وحمل تجاوز نكند واشكال وارد بر كلام كلينى مرتفع نگردد .
5 . قول مقريزى كه در هر 24 سال نه ماه كبيسه مىكردهاند ؛ يعنى 24 سال قمري را با علاوة كردن نه ماه ، شمسي مىكردهاند واين قول نيز نظير قول سابق است ومنظور ، متابعت فصل است وشمس كه در حجة الوداع در بيستم هلالي وبيست ويكم وسطاى ذي حجّه در اوّل حمل بوده ، در سال بيست وپنجم قبل از آن در بيست وپنجم ربيع الاوّل باز در اوّل حمل بوده وما بين اين دو 24 سال ونه ماه قمري است الّا چند روز .
ودر اين فرض دورهء نسىء در سى وچهار سال قمري الّا چهار روز كه 33 سال شمسي است تمام شود وحج 33 مرتبه واقع شده ، يك سال عاطل ماند .
وبا اين طريقه ، حج در 53 سال قبل از هجرت در صفر ودر سال 54 ، 55 [ و ] 56 در محرّم بوده ، باز اشكال قول كلينى باقي خواهد ماند .
6 . احتمال تبعيّت يوم حجّ است به اوّل حمل . واين احتمال مبنى بر حكايتى است كه أبو ريحان از قلامس كرده كه تفاوت سال شمسي وقمري را ده روز وبيست ساعت گرفته ، سال قمري را با سال شمسي تطبيق مىكردهاند واگر در اين اثنا ما هي از فصل خود تخلّف مىكرد ، به جهت بقيّهء تفاوت سال شمسي وقمري دوباره كبس مىكردهاند ، به شرحي كه در دو فصل ذكر كرده . واينكه گفته كه كبس در دو سال يا سه سال بوده ، مبنى بر اين حساب است ؛ زيرا كه تحويل شمس به حمل غالبا در سه سال در يك ماه وگاهى در دو سال در يك ماه واقع شود .
واز اصرار قلمسها بر جمع كسور سال شمسي وكبس مجدّد كردن چنان توهّم مىشد كه ملتزم بر وقوع حج در دهم ماهها نبوده ، تابع حمل بودهاند ولكن احدى اين احتمال را نداده وچون روزهاى حج به اين طريق لازم الاختلاف است ، بايستى
ميراث حديث شيعه — صفحة 236
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٣٦