صفتهايىاند حدوث يافته وترجمهاند مر ذات را ، مىفهمد به آنها معاني را وبه آن معانىذات را هر كس كه مىفهمد .
ودر دقيق نظر امام عليه السلام توحيد را به هر دو شق سؤال [ جواب فرمودند ] ؛ يعنى سؤال چنين كرده بود عمران كه توحيد به حقيقت است ويا به وصف ؟ حضرت فرمودند : به هر دو قسم .
زيرا كه قول امام عليه السلام : إن اللَّه مبدأ الواحد - إلى - قوله وذلك كله ، توحيد به حقيقت است ؛ زيرا كه آن فقرات ، أحوال مرتبه ذات است واز لفظ « ذلك كله » تا آخر ، توحيد به وصف است ؛ زيرا كه در مرحلهء آثار وصفات ، اسمايى حادث مىشود كه ترجمه واقع مىشوند مر ذات را ، پس توحيد ذاتي ووصفى هر دو در مشرب موحدين به دست آمد مجملًا .
چون كه مقصود عمران ، عمرانِ خانهء ايقان وتحصيل معرفت صافي ضافى وتكميل عرفان وافى واخذ دواى شافى از آن طبيب رائف كافى بود ، تجديد سؤال نمود ، با اين كه امام عليه السلام سابقاً همهء اين مطالب را فرمود به قول خود كه « أما الواحد فلم يزل . . . الخ » . پس سؤال كرد وگفت : آيا خبر نمىدهى مرا از الله تعالى ؟
تعبير عمران از ذات خداى تعالى از اوّل بحث تا اينجا كائن اوّل ومكوّن ونظاير اينها بود ودر اينجا تغيير تعبير نمودن به لفظ جلاله اشعار دارد بر اين كه رقّتى ونور معرفتي در دل عمران راه يافته است ومايل حق به موجب هدايت ودلالت امام عليه السلام گشته است .
ومىتوان « هل / 58 / يوجد » به « جيم » خواند ؛ يعنى : آيا وجود واجب ، موجود است به ذات خود وحقيقت خود بدون مشاركت اسم ووصف وغير كه حقيقت صرفه است كه مرحلهء هويت است ؟ ويا اين كه موجود ممتاز است به وصف ومتفرد است از اشيا به وصف كه آن وصف در ممكنات يافته نمىشود ، اگر چه مشاركت بوده باشد در ميانهء ذات واجب وممكنات في الجملة ؟
وبنا بر اين كه يوحد ، به حاء مهمله خوانده شود ، مراد توحد ذات است به وحدت حقيقية بدون تعدد ، نه به اجزاى خارجيّه ونه به اجزاى عقلية ونه به اعتبار
ميراث حديث شيعه — صفحة 300
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٣٠٠