نيست ؛ زيرا كه ضوء در صور ادراكية نيست وصور ادراكية در ضوء نيست ، چنان كه عمران خيال كرده است كه فاعليت نمىشود مگر اين كه فاعل ومنفعل يكى حالّ در ديگرى شود ، با اين كه هرگاه تسليم كنيم مذهب عمران را در مسئلهء ابصار باز نافع نيست ؛ زيرا كه شك نيست در اين كه قيام ضوء ممكن نيست به مذاق أو مگر در بصر ومدرك وحال آن كه رائى با نفس است ويا قوّهء مودعه در ملتقى العصبتين وحس مشترك ، هر كدام كه بوده باشد ، قيام ضوء نخواهد بود . وچون كه اين كلام جدلى بود ودر زعم عمران مخالف واقع بود در ابصار ، امام عليه السلام منزه از توجه به جدل بودند ، لهذا زعم أو را در ابصار ، ابطال واشاره فرمود به اين كه سبب نور ، محض حق است وكلام در آن است نه در شرط ، وضوء شرط است نه فاعل .
بعد از آن امام عليه السلام التفات نمود به سوى مأمون ملعون ، پس گفت امام عليه السلام : نماز به تحقيق حاضر آمد . پس عمران گفت : يا سيدي ! قطع مكن بر من سؤال مرا ؛ پس به تحقيق نازك شد دل من به قبول هدايت از كلام هدايت انجام تو . امام عليه السلام فرمود : نماز مىگزاريم وباز مىگرديم بر سر مطلب . پس امام عليه السلام برخاست وبرخاست مأمون ، پس امام عليه السلام نماز گزارد در توى منزل ونماز گزاردند مردم در بيرون در پشت سر محمد بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين عليه السلام ، يلقب ديباجة ، له نسخة يرويها عن أبيه ، روى عنه أحمد بن الوليد بن برد جش ، ق امام صادق جخ . « 1 »
وقال المفيد « ره » في إرشاده :
كان سخياً شجاعاً ، وكان يصوم يوماً ويفطر يوماً ، ويرى رأي الزيدية في الخروج بالسيف ، وخرج على / 56 / المأمون في سنة تسع وتسعين ومئة بمكة ، واتبعه الزيدية الجارودية ، فخرج لقتاله عيسى الجلودي ففرّق جمعه وأخذه فأنفذه إلى المأمون ، فلمّا وصل إليه أكرمه المأمون وأدنى منه مجلسه ووصله وأحسن جائزته ، وكان مقيماً معه في خراسان يركب إليه في موكب من بنى عمه ، وكان المأمون يحتمل منه ما لا يحتمل السلطان من رعيته ، وتوفّي محمد
هامش
( 1 ) . « جش » علامت رجال النجاشي ( ص 367 رقم 993 ) است و « ق » علامت آن است كه شيخ طوسي وى را از أصحاب امام صادق عليه السلام شمرده است و « جخ » علامت رجال الطوسي ( ص 275 رقم 3979 ) است .