3 . امام باقر عليه السّلام فرمود : « از جانب خدا ، براى ما در كتاب محكم الهى حقى است كه اگر آن را محو سازند و بگويند آن از خدا نيست يا اصلا آن را نشناسند برابر است » . « 1 » مقصود امام اين است : توصيف ما و وصف موضع ما نسبت به مسألهء ولايت - چنان كه بر حق و شايستهء اين مقام بلند است - به دلايل آشكار ، در قرآن مذكور است ؛ و اگر بالفرض آن را محو سازند يا از آن ناآگاه باشند - يعنى از اساس بر ايشان پوشيده مانده باشد - يكسان است ؛ يعنى موضع جهل ايشان نسبت به آمدن وصف عترت در قرآن ، با محو آن از قرآن برابر است .
4 . بدين ترتيب ، معناى اين حديث كه : « اگر در قرآن ، فزونى و كاستى صورت نمىگرفت ، هرگز حق ما بر هيچ صاحب انديشهاى مخفى نمىماند » « 2 » نيز روشن مىشود ؛ زيرا مقصود از فزونى و كاستى در قرآن ، تحميل رأى و تفسير ناروا مىباشد كه در پى آن ، در مدلول كلام الهى مىافزايد يا از روى عمد از آن مىكاهد ؛ يا مقصود ، سخن گفتن بدون علم و بدون هدايت الهى دربارهء قرآن است كه از آن به تفسير به رأى تعبير شده است .
افزون بر آن ، كتمان حقايق قرآن و بيان نكردن آنها براى مردم ، كوتاهى در حق قرآن و كاستن از دلايل روشن آن است . با اين وصف ، معناى اين حديث كه : « اگر قرآن را به همانگونه كه نازل شد مىخواندند ، نام ما را در آن مىيافتند » با حديثى كه پيش از اين نقل شد ، يعنى « ضرورت توجه به قرآن ، به صورت تازه و بدون كدورت اوهام » . برابر است .
بنابراين ، مقصود فزونى در لفظ قرآن يا كاستى لفظ آن ، چنان كه اهل تحريف توهم كردهاند ، نيست ؛ زيرا اگر مراد اين بود ، مخالف اجماع طايفه بود و رد مىشد ؛ زيرا هيچكس حتى اخباريان احتمال فزونى در قرآن را نداده است و خود محدث نورى نيز به اين اجماع اعتراف كرده و از همينجا به شيوهء اخباريان پيش از خود ، در توجيه اين روايت كوشيده است . « 3 »
استاد بزرگوار آيت اللّه خويى رحمه اللّه مىفرمايد : « مسلمانان ، حتى مدعيان تحريف ،
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 13 ، شمارهء 2 .
( 2 ) . همان ، شمارهء 6 .
( 3 ) . فصل الخطاب ، ص 236 .