قرائت كردهاند : « فلا يخاف عقبيها » ؛ « 1 » اين قرائت از امام صادق عليه السّلام نيز روايت شده است . 5 . كسائى و يعقوب و سهل :
« وَ لا يُوثِقُ »
« 2 » را به فتح ثاء قرائت كردهاند و در روايتى از ابو قلّابه آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به همين وجه قرائت نموده است . و نيز رواياتى از اين دست كه دربارهء قرائت قرآن از ائمه عليهم السّلام نقل شده است . اين دسته ، چون اولا به طريق خبر واحد نقل شدهاند حجيت ندارند و ثانيا ارتباطى به مسألهء تحريف اصطلاحى ندارند .
اينك بقيه رواياتى را كه از ديدگاه نورى دلالت بر تحريف دارد از نظر مىگذرانيم :
اين گروه شامل حدود دويست روايت است كه محدث نورى آنها را در فصل الخطاب از كتب معتبره نقل كرده و دليل بر وقوع تحريف در قرآن دانسته است . اين روايات ، هفت دستهاند :
دستهء اول ؛ روايات تفسيرى كه به منظور توضيح آيه يا بيان شأن نزول يا تأويل آن و يا تعيين مصداقى از مصاديق بارزى كه آيه به عموم خود بر آن منطبق است ، آمده است . عادت گذشتگان بر اين بوده كه شرح را با اصل درآميزند تا موارد ابهام آيه روشن گردد و امر بر كسى مشتبه نشود . اين نوع بخش عظيمى از اين روايات را در بر دارد . اكنون نمونههايى از آن را بيان مىكنيم :
1 . ثقة الاسلام كلينى روايت كرده كه على عليه السّلام چنين قرائت كرده است :
« وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ؛
« 3 » و چون برگردد كوشش مىكند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد » و به دنبال آن آورده است : « بظلمه و سوء سيرته » ؛ « 4 » براى آنكه سبب هلاكت را بيان كند ، كه همانا ارتكاب ستم و بدرفتارى او نيت در تدبير امور بوده است .
2 . نيز همو در خصوص آيهء شريفهء
« أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً ؛
« 5 » اينان همان كسانى هستند كه خدا مىداند چه در دل دارند . پس ، از آنان روى برتاب و [ لى ] پندشان ده ، و با آنان سخنى رسا كه در
هامش
( 1 ) . آيه چنين است :« وَ لا يَخافُ عُقْباها » .شمس 91 : 15 .
( 2 ) . فجر 89 : 26 .
( 3 ) . بقره 2 : 205 .
( 4 ) . الكافى ، ج 8 ، ص 289 ، شمارهء 435 .
( 5 ) . نساء 4 : 63 .