ابو القاسم بن قولويه آورده ، بر او خواندم . آنگاه گفتم : آيا خود سعد براى تو روايت گفته است ؟ پاسخ داد : خير ؛ بلكه پدر و برادرم از او براى من روايت گفتهاند و من تنها دو حديث - و در روايت ديگر تنها چهار حديث - از سعد شنيدهام » . « 1 »
بدين جهت است كه محقق تهرانى مىگويد : « شايد بخشى از سند از قلم افتاده باشد » . « 2 »
بنابراين آن دسته از روايات منتسب به امام صادق عليه السّلام كه از طريق سعد نقل شده ، مجهول الاسناد است ؛ چون او از طريق آن دسته از مشايخ خود كه نام آنان را نبرده ، از امام عليه السّلام روايت كرده است .
دربارهء انتساب رساله به نعمانى بايد گفت كه در مقدمهء آن ، بعد از حمد و ثناى الهى ، چنين آمده است : « بدان اى برادر كه قرآن داراى شأنى عظيم و منزلتى بلند است [ تا جايى كه گفته است : ] ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب خود تفسير القرآن چنين گويد : ابن عقده از جعفى از ابن مهران از حسن بن على بن ابى حمزه بطائنى از پدرش و او از ابن جابر براى ما روايت كرد كه : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : . . . » ؛ ظاهر اين تعبير اين است كه گردآورندهء رساله ، كسى جز نعمانى است ؛ زيرا او از كتاب نعمانى در تفسير نقل كرده است . پس معلوم مىشود كتاب نعمانى غير از اين رساله بوده است .
افزون بر اين ، اسناد اين كتاب به دليل وجود بطائنى در ميان آنها ، بسيار ضعيف است . عياشى مىگويد : « از ابن فضال دربارهء او پرسيدم . گفت : دروغگويى ملعون است . من نقل حتى يك روايت از او را براى خود مجاز نمىدانم . همچنين مىگويد :
من از خداى خود شرم دارم كه از او روايتى نقل كنم » . « 3 »
محدّث نورى احتمال داده است اين رساله به منزلهء شرحى بر تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى نگاشته شده باشد . « 4 »
امّا چگونه به نعمانى نسبت داده شده است ؟ شايد اين كتاب پرداختهء يكى از شاگردان نعمانى بوده و به نام استادش شايع شده باشد . بههرحال نويسندهء اين
هامش
( 1 ) . معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 75 و 79 .
( 2 ) . الذريعه ، ج 24 ، ص 9 .
( 3 ) . جامع الرواة ، ج 1 ، ص 208 .
( 4 ) . فصل الخطاب ، ص 26 .