مىباشد و در علوم نقلى كه براساس نقد و تمحيص پايهگذارى شدهاند جريان ندارد . اكنون اهم دلايل او ( دليل يازدهم و دوازدهم ) را مورد بررسى قرار مىدهيم .
مهمترين دليل قول به تحريف
شايد مهمترين مستند مدعيان تحريف ، مجموعهاى از روايات پراكنده است كه از جاهاى مختلف گردآورى شده و از نظر ايشان اين گونه روايات به صورت عام يا به صورت خاص و با تصريح به موضع تحريف ، بر تحريف قرآن دلالت دارند . محدث نورى آن را كه به صورت عام دلالت مىكند بهعنوان دليل يازدهم ، و آن را كه به صورت خاص دلالت مىكند بهعنوان دليل دوازدهم آورده است . او اين روايات را از منابع مختلفى كه بيشتر آنها از درجهء اعتبار ساقط است گرد آورده است و اندك باقيماندهء آنها هم ارتباطى با مسألهء تحريف ندارد . شگفت آنكه محدث نورى با تكيه برگستردگى تتبع خود و اخذ از منابعى كه كمتر كسى از آن آگاهى دارد مخالفان خود را به هماوردى فرا خوانده است . او در تعريض به سيد بغدادى كه در شرح وافيه آورده است : « اخبار تحريف را هيچكس جز كسانى كه اخبار جبر و تفويض و ديگر روايات مخالف دين را روايت كردهاند ، نياورده است » ، مىگويد : « سيد بغدادى در اين گفتهء خود معذور است ؛ زيرا تتبع او به دليل كمى كتابهايى كه در اختيار داشته ، اندك بوده است » . « 1 »
حجت بلاغى مىگويد : « محدث نورى كوشيده است روايات تحريف را - بر حسب گمان خود - در حجم زياد و با افزودن بر تعداد روايات مسند ، از راه ضميمه ساختن روايات مرسلى كه در اصل از همان مسانيد برگرفته شده است ، جمعآورى كند . از جمله مراسيل ، مراسيل عياشى و فرات و ديگران است . با آنكه بخش مهمى از اسناد آنها به شمارى اندك از راويان - كه در تراجم رجال در معرض اتهامند - باز مىگردد ، پارهاى از اين راويان ، دروغگو و پليد يا فرومايه و مطرودند ؛ به نحوى كه روايت كردن از آنان مجاز نيست . گروهى نيز دشمن شديد اهل بيت عليهم السّلاماند . واضح
هامش
( 1 ) . فصل الخطاب ، ص 350 .