تفاسير خود كه بر پايه تفسير مأثور است آن را نياوردهاند .
افزون بر آن ، مؤلف كتاب احتجاج ناشناخته است ؛ گرچه آن را به طبرسى نسبت دادهاند . بحر العلوم شش تن از شخصيتهاى معروف را كه محتمل است كتاب احتجاج منسوب به آنان باشد ياد كرده است . « 1 » شايد مؤلف - چنانكه بعضى از محققين مىگويند - طبرسى نام ديگرى باشد يا فرد ديگرى از اهالى طبرستان يا تفرش ، كه به همين علت به طبرسى معرّب شده باشد . « 2 »
خود حديث نيز بىاساس و مخالف عقل و شرع مقدس است ؛ چون در آن چنين آمده است : « بين عبارتهاى مربوط به قسط در حق ايتام و نكاح نساء ، بيش از ثلث قرآن كه مربوط به قصّه و خطاب بوده ، افتاده است » يعنى منافقان اين همه آيه ( بيش از دو هزار آيه ) از خطابات و قصص را در ضمن يك آيه كه همان آيهء سوم سورهء نساء است ، حذف كردهاند اما معلوم نيست چرا چنين كردهاند ؟
همچنين مىگويد : « حذف اين آيه و آيات مشابه - كه حوادث منافقين در آنها آمده است - براى اهل نظر و تأمل روشن است . دشمنان دين به استناد همين مطالب ، راهى براى وارد كردن خدشه در قرآن پيدا كردهاند و اگر براى شما تمام مواردى را كه در همين راستا از قرآن ساقط شده و دچار تحريف و تبديل شده است شرح دهم ، سخن طولانى خواهد شد و آنچه كه تقيه مانع آشكار شدن آن شده است ظاهر خواهد گشت » . « 3 »
پيش از اين سخنان ، گفته است : « با توجه به فراگير بودن تقيه ، امكان تصريح به نام كسانى كه قرآن را مبدل ساخته و از پيش خود آياتى بدان افزودهاند ، نيست ؛ زيرا اين كار باعث تقويت دلايل كافران و اهل تعطيل و فرقههاى منحرف و منجرّ به ابطال قرآن خواهد شد . براى اثبات مدعا ، همين مقدار بس است و تقيه مانع از ياد كرد بيش از اين مقدار است » . « 4 »
اين ادعا ، متضمن تناقضى آشكار است . چگونه تقيه او را از افشا بازداشته است در حالىكه در مقابل ملحدان ديگر فرقهها و دشمنان دين ، فراوان به افشاگرى
هامش
( 1 ) . مقدمهء الاحتجاج ، ص ه .
( 2 ) . حاشيهء تصحيح الاعتقاد ، ص 126 .
( 3 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 378 - 377 .
( 4 ) . همان ، ص 371 .